مادر گفت: «پروانه جون، کاغذها رو این قدر خط خطی نکن.» پروانه کاغذ دیگری را از دفتر کَند و شروع کرد به نوشتن؛ به حرف های مادر هم گوش نکرد. پروانه خیلی وقت ها مشغول نوشتن نامه برای پدرش بود. حالا که پدر نبود و نمی دانست کی برمی گردد، ترجیح می داد برایش نامه بنویسد. هر کس به خانه شان می آمد، پروانه کاغذهایش را به او نشان می داد. گاهی هم با همان لحن شیرین و کودکانه بعضی از نوشته هایش را برای او می خواند: «ببین خاله برای بابا چی نوشتم.»
معرفی محصول
این کتاب در آن بیشتر به اتفاقات و حوادثی می پردازد که رزمندگان در جبهه های نبرد حق علیه باطل و خانواده های آنان در این سال ها درگیر آن بوده اند.