loader-img
loader-img-2
بعدی
بعدی بازگشت
بعدی بازگشت

روزی که آموس بیمار شد

5 (1)

ناشر امیرکبیر

نویسنده فیلیپ سی استید

مترجم سمیرا ابراهیمی

تصویرگر ارین ای استید

سال نشر : 1393

تعداد صفحات : 36

خرید پیامکی این محصول
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید: کد محصول : 38190 10003022
احتمال تاخیر در تهیه
17,000 تومان
افزودن به سبد سفارش

معرفی کتاب

روزی که آموس بیمار شد، داستان مصوری برای گروه سنی الف است. داستانی عمیق و جذاب که مفهوم دوستی و مهربانی و پاسخ دوستی را به خوبی به کودکان می آموزد. در این کتاب می توانیم ارزش دوستی را به دیگران یادآور شویم و ببنیم که نتیجه خوبی ما در حق دیگران، روزی به خود ما باز می گردد. شاید مهربانی های آموس مصداق این ضرب المثل باشد :«تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز»
آموس، مردی است که در باغ وحش شهر کار می کند. او هر روز کمی از وقتش را با دوستانش در باغ وحش می گذراند. با فیل بازی می کند، با لاک پشت مسابقه ی دو می دهد، کنار پنگوئن خجالتی ساکت می نشیند، به کرگدن که همیشه آب بینی اش می آید کمک می کند و هنگام غروب برای جغدی که از تاریکی می ترسد داستان می خواند. تا هنگامی که آموس بیمار می شود. در این کتاب تصویری زیبا می توانیم کودکان را با ارزش دوستی و مهربانی با دیگران آشنا کنیم. همچنین می توان این موضوع را به آنان یادآور شد که نتیجه ی خوبی های ما در حق دیگران، روزی به خودمان برمی گردد. در ابتدای کتاب، نویسنده و تصویرگر– فیلیپ سی. استید و ارین ای. استید یادداشتی برای کودکان ایرانی نوشته اند:
"بچه های عزیز،
سلام از راه خیلی دور،
امیدوارم از کتاب کوچک ما لذت ببرید.
ممنون از شما برای خواندن این کتاب.
دوستدار شما، ارین استید
کتاب «روزی که آموس بیمار شد» موفق به دریافت پنج نشان لاک پشت پرنده در سال 1394 شده است.

آموس صبح ها زود از خواب بیدار می شد، صبحانه اش را میخورد، لباس کارش را می پوشید و به سر کار میرفت. کار آموس در باغ وحش زیاد بود، اما او همیشه وقتی را هم برای ملاقات دوستانش در نظر می گرفت. او با فیل بازی می کرد. با لاک پشت مسابقه می داد (لاک پشتی که هیچ وقت بازنده نمی شد). ساکت پیش پنگوئن می نشست (پنگوئنی که خیلی خجالتی بود)، یک دستمال به کرگدن می داد (کرگدنی که همیشه آب بینی اش می آمد و هنگام غروب، برای جغد داستان می خواند (جغدی که از تاریکی می ترسید).
ص 6 تا 16

یک روز آموس با فین فین و عطسه و احساس سرماخوردگی از خواب بیدار شد. پاهایش را که درد می کرد روی زمین گذاشت ولی دوباره به تختخواب برگشت و گفت: آه فکر نمی کنم امروز بتوانم سر کار بروم.
ص17آموس به لاک پشت گفت: امروز برای مسابقه دادن خیلی خسته ام، بیا به جایش قایم - باشک بازی کنیم.
لاک پشت توی لاکش قایم شد.
آموس هم زیر روتختی اش قایم شد.
ص29
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
شما هم می توانید گزیده انتخابی خود از کتاب را ثبت کنید.
نام و نام خانوادگی
عنوان
برگزیده
کد امنیتی
محصولات مرتبط
بازدیدهای اخیر شما