بعدی
بعدیبازگشت
بعدیبازگشت

بوو و آقای پرتقال 2

ناموجود، به من اطلاع بده

روزی مثل همه روزهای دیگه سال آقای پرتغال مدیر باغ وحش توی دفترش پشت میز لم داده بود و به نقشه های آینده اش فکر می کرد:
«وای اگه بشه این باغ وحش رو بزرگ کنک، چی میشه؟! توش یه زمین اسکیت مزارم، وسطش بالن هوا می کنم. اون وقته که پول بیشتری گیرم می آد و می تونم یه باغ وحش دیگه هم درست کنم!»

در همین حال صدایی آرام و ضعیف، به گوشش رسید:
-پیس پیس! هی! آقای پرتغال! آقای پرتغال!
-چیه؟ کی بود؟ کی منو صدا زد؟
-هی، هی، منم، اینجا، این پایین.
-کجا؟ تو کی هستی؟ کجایی؟
-این پایین، کنار پارچ، پیش لیوان، روی ظرف شکر!!!
...
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
محصولات مرتبط
بازدیدهای اخیر شما