●دسته بندی: رمان و داستان کوتاه
●ناشر: امیرکبیر
●نویسنده: فیلیس هستینگز
●سال نشر: 1395
●تعداد صفحات: 232
کتاب «عاشق مترسک» اثر فیلیس هستینگز با ترجمه علیاصغر مهاجر در نشر امیرکبیر به چاپ رسیده است. این کتاب داستانی متفاوت و خیالانگیز درباره دختری تنها به نام اگنس است که زندگی سختی دارد، اما با کمک تخیل و دنیای ذهنی خودش، راهی برای فرار از تنهایی پیدا میکند.
اگنس دختری ساده و روستایی است که در مزرعهای با پدری خشن و سنگدل زندگی میکند. مادرش سالها پیش از دنیا رفته و خواهرها و برادرهایش نیز ازدواج کرده و مزرعه را ترک کردهاند. اگنس نه دوستی دارد و نه کسی هست که او را به نام صدا بزند. زندگی برای او چیزی جز کار و خستگی نیست.
با این حال، اگنس دنیای خودش را دارد؛ دنیایی که در آن شکل ابرها، رقص برگهای پاییزی و خیالهای رنگارنگش میتوانند اندکی از تلخی زندگی را کم کنند.
روزی تصمیم میگیرد برای خودش مترسکی بسازد؛ چیزی که متعلق به خودش باشد و جای خالی بسیاری از نداشتههای زندگیاش را پر کند. او با سختی وسایل مورد نیاز را فراهم میکند و سرانجام مترسک را میسازد. اگنس دوست دارد مترسک را در اتاق خودش نگه دارد، اما پدرش مجبورش میکند آن را در مزرعه بگذارد.
روزها میگذرند تا اینکه اتفاقی عجیب رخ میدهد.
یک روز اگنس در جاده کنار مزرعه با چهار پلیس روبهرو میشود. آنها درباره مجرمی فراری از او سؤال میکنند، اما اگنس چیزی نمیداند. عصر که به میعادگاه همیشگیاش میرود، میبیند مترسک سر جایش نیست.
وقتی نزدیکتر میشود، مترسک را روی زمین میبیند؛ اما این مترسک با آنچه قبلاً ساخته بود فرق دارد. مترسک نفس میکشد و کیسههای خاکاره جای خود را به گوشت و پوست واقعی دادهاند. عجیبتر از همه اینکه مترسک حرف میزند و حتی نام دختر را میپرسد.
از همین لحظه، اگنس وارد ماجرایی میشود که مرز میان واقعیت و خیال را برای او و خواننده به هم میریزد.
یکی از جذابیتهای کتاب عاشق مترسک همین پرسشهایی است که داستان در ذهن خواننده ایجاد میکند. آیا نیروی عشق همانطور که اگنس میگوید میتواند به مترسک حیات ببخشد؟ آیا این اتفاق نتیجه تخیل دختری تنهاست که برای فرار از زندگی سختش به دنیای خیال پناه برده؟ یا با یک مجرم فراری و خطرناک روبهرو هستیم؟
داستان بهتدریج مخاطب را وارد فضایی میکند که در آن نمیتوان به سادگی میان واقعیت و خیال مرزی مشخص کشید.
«عاشق مترسک» برای مخاطبانی که به داستانهای خیالانگیز، متفاوت و سرشار از رمز و راز علاقه دارند، انتخابی جذاب است. این کتاب علاوه بر ماجرای پرکشش خود، درباره تنهایی، خیال، نیاز به محبت و جستوجوی عشق نیز حرف میزند.
فیلیس هستینگز داستان دختری را روایت میکند که در میان سختیهای زندگی، برای خودش چیزی میسازد تا دیگر تنها نباشد؛ اما همین ساخته ذهن و دست او، سرآغاز اتفاقاتی عجیب و غیرمنتظره میشود.
اگر به دنبال داستانی متفاوت هستید که از یک مزرعه ساده شروع شود و شما را به دنیایی میان واقعیت و خیال ببرد، کتاب «عاشق مترسک» اثر فیلیس هستینگز میتواند انتخاب جذابی باشد. داستانی درباره دختری تنها، یک مترسک عجیب و عشقی که شاید بتواند به چیزی بیجان، زندگی ببخشد.
مترسک آرام بود. با لحنی رسمی گفت: ‹‹او که به شما گفت من که هستم.››پدرم نگاهش را روی من چرخاند.‹‹من اصلا خوشم نمی آید که ولگردها پا به اینجا بگذارند. او را از کجا آورده ای؟›› ‹‹طبعا از مزرعه. هفته هاست که او آنجا سرپا ایستاده بوده. آه، پدرجان، چه عالی! نه؟ او زنده شده. من که تا به حال چنین چیزی ندیده بودم. تو دیده بودی؟›› پدرم جواب داد: ‹‹نه››...