می سپارم به باد، بودم را / به عدم می دهم وجودم را با همین نغمه های خاموشی / می رسانم به خود سرودم را عشق، رنگ پریده می خواهد / می کَنم خرقه ی کبودم را سر که سرمایه است، می بخشم / می شناسم زیان و سودم را این سلیمان عرش، فرشی نیست / بگسلانید تار و پودم را ای زمین، شب نورد سرگردان! / ای که می خواستی فرودم را، خوشه خوشه بگیر از چشمم / آنچه از آسمان درودم را