- روز بعد آقای مورگنسن خودش نیامد و پسرش را فرستاد. او یک مرد جوان خوش تیپ و برنزه بود و بابا پیشنهاد داد که دوشیزه لیلیه کویست سورنسن هم با آنها همراهی کند. مامان این پیشنهاد را رد کرد. به جای آن بابا اجازه گرفت که سگمان، تور، روی صندلی عقب ماشین دراز بکشد. درست نمی دانم بابا به چی فکر می کرد. (ص 10)
معرفی محصول
نویسنده ماجراهای رانندگی کردن زنانِ خانواده و خودش را با زبان طنز روایت می کند. ماجراها در دهه ی پنجاه و در دانمارک اتفاق می افتند.