فراخوانی فراخوانی ...

سفر زندگی: سخنی با نوجوانان و جوانان عزیز ایرانی

مولف : محمدرضا سنگری

ناشر کتاب : موسسه فرهنگی مدرسه برهان (انتشارات مدرسه)

سال نشر : 1394

تعداد صفحات : 78

خرید پیامکی این محصول
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید: 10003022
موجود شد باخبرم کن

معرفی کتاب

نویسنده پیش از نشر این کتاب، هرماه مطالبی را با عنوان «سفر زندگی» در مجله رشد جوان منتشر می کرده که حاوی نکته ها، درس ها، پیام ها و تجربه هایی است که به خواننده کمک می کند تا در سفر زندگی، درست تر گام بردارد و مسیر حرکت را بهتر بشناسد.
این نوشته های کوتاه، محصول تجربه ها، افتادن ها و برخاستن ها، شکست ها و پیروزی ها، درنگ ها و مشاهده های نزدیک او از حادثه هاست. او درواقع، خودش را به تصویر می کشد و مدعی است که این تصویر می تواند تصویر روشن و بی پردة خواننده نیز باشد. شاید آنگاه که خواننده کتاب را می خواند، پیش خود بگوید: «این ها حرف های دل من و هشدارهایی است که باید در مسیر زندگی به خود بدهم»؛ زیرا مطالبی است که ممکن است برای هر کسی اتفاق بیافتد.
نویسنده در انتهای هر داستانک، یک کاغذ سفید قرارداده و از خواننده خواسته هر چه دربارة موضوع آن به ذهنش خطور می کند را بنویسد. نویسنده بر این باور است که پس از پایانِ کتاب، درصورتی که خواننده با او همدلی و همراهی کند، به یک نویسنده مبدل می شود و از در کنار هم گذاشتن آن یادداشت ها یک مجموعه داستان آفریده می شود.
کتاب حاوی 18 داستان کوتاه دربارة موضوعات گوناگونی چون آنچه باید تغییر دهیم؛ کجا سکوت کنیم و کجا سخن بگوییم؛ چگونگی دستیابی به هدف، آدم های بزرگ و آدم های کوچک؛ ایده های نو؛ آنچه نباید بدانیم؛ ستیز نرم با شیطان؛ بدِ کم را دست کم نگیریم و... است.

گزیده کتاب

فراز 1:
عاشقی محصول دو چیز است: گسستن و پیوستن، گسستن از هر چه غیر محبوب و پیوستن به محبوب است. هر که اینگونه شد، قدرت و توانی می یابد که هر مانع و بن بستی را بشکند و هر خطر و دشواری را در راه رسیدن به محبوب صبورانه تحمل می کند.
گویند کسی به مجنون گفت: از این بیابان سنگلاخ چگونه بگذریم؟ مجنون گفت: سیلاب باش که حتی سنگ ها را با خود به دریا رسانی.
عاشقان از مانع، پل و می سازند و با اراده و شور عاشقانه، از هر چه مشکل و خطر و تنگنا و دیوار است، می گذرند.
عاشقانه ترین قصه انسانی و الهی کجاست؟
کدام سرزمین و کدام روز، زیباترین صحنه های عاشقانه را به خود دیده است؟
جز کربلا و عاشورا کدام نمونه را می شناسید که در آینه آن، عشق تمام و کمال چهره نموده باشد؟
بگذارید کمی حسی تر و نزدیک تر حرف بزنیم. اگر شما را هنگام طرح جدی ترین حرف ها مسخره کنند، چه می کنید؟
اگر وقتی حرف می زنید، چنان تشنه باشید که لب هایتان ترک برداشته باشد؛ اگر همان موقع سنتگتان بزنند، تیراندازی کنند و مرگ با هزار واژه همسایه لحظه هایتان باشد؛
اگر در جایی که سخن می گویی، بهترین دوستانتان پاره پاره بر خاک افتاده باشند!
و اگر...
می بینید چقدر در این فضا ایستادن و ماندن و سخن گفتن دشوار است؟...
جز عشق هیچ چیز انسان را در این لحظه ها نگه نمی دارد.
ص36 و 35

فراز 2:
همه تنبل ها، بهانه جو هستند: هوا سرد است، الان خسته آم، ممکن است...
تنبل ها اهل خواب و خمیازه اند. قهرمانان تباه کردن وقت و فرصت و موقعیت هستند!
تنبلی برادر ناکامی و پدر شکست و مادر ناامیدی و خواهر خواری و توسی خوری است!...
در اسانه های ایرانی آمده است، پسرک تنبلی بود که از فرط تنبلی زیر درخت دراز می کشید تا شاید کلاغی نوکی بر شاخه ای بنوازد و میوه ای جدا شود و احیاناً در دهانش بیافتد...
ص 52 و 53
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
محصولات مرتبط