در خلاصه داستان «رولانت عزیز» آمده است: جادوگری دو دختر داشت. یکی از دختران، ـ دختر خودش ـ بسیار زشت و بدجنس بود و دیگری نادختریش که زیبا و مهربان بود. دختر بدجنس پیشبند زیبای خواهرش را خواست و جادوگر تصمیم گرفت دختر زیبا را بکشد. دختر زیبا از نقشه وی آگاه شد و دختر زشت را به جای خود خواباند. جادوگر اشتباهاً دختر خود را با تبر سر برید. دختر زیبا چوبدستی جادوگر را برداشت و به همراه با نامزد خود رولانت فرار کرد. آنها با استفاده از چوبدستی، بارها از چنگال جادوگر گریختند. رولانت نزد خانواده بازگشت و دختر را فراموش کرد و با دختر دیگری نامزد کرد. دختر زیبا نیز خود را به شکل گلی در آورد و توسط چوپانی چیده شد و دوباره به شکل دختر درآمد. در شب عروسی رولانت وی با شنیدن صدای دختر زیبا با یادآوری خاطرات گذشته، با او ازدواج کرد.
معرفی محصول
کتاب حاضر، مشتمل بر داستان های کوتاه، از نوع افسانه های عامه می باشد که با زبانی ساده برای نوجوانان تهیه شده است. عنوان برخی از داستان ها عبارت اند از: «دو برادر»؛ «زیبای خفته»؛ «غاز طلایی»؛ «رولانت عزیز»؛ «داماد دزد»؛ «بند انگشتی»؛ «فوند فوگل».