فراخوانی فراخوانی ...

چگونه زیستن: ادبی، اجتماعی، اخلاقی، روایی: ویژه مدرسین

بر اساس: آیات، روایات، ضرب المثل ها و حکایت های پندآموز

مولف : رضا فرهادیان

زیر نظر : موسسه فرهنگی تربیتی توحید

ناشر کتاب : کتاب جمکران

سال نشر : 1390

تعداد صفحات : 255

خرید پیامکی این محصول
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید: 10003022
30,000 27,000 ریال
افزودن به سبد سفارش

معرفی کتاب

این اثر که ویژه مدرسان است، چگونه زیستن را از منظر ادبی، اجتماعی، اخلاقی و روایی بررسی قرار می کند.
این اثر که در 40 فصل سامان یافته، در هر فصلی ابتدا به آیه ای از قرآن اشاره شده و احادیثی نیز درباره موضوع آیه، روایت کرده، سپس ضرب المثلی هایی نیز عنوان شده و پس از آن حکایت هایی مرتبط با موضوع، مطرح و اشعاری زیبا آورده و در انتها خاطره ای هم نقل می کند.

گزیده کتاب

فصل نخست این اثر به موضوع شناخت، اختصاص دارد. مولف، بحث در موضوع فوق را چنین آغاز می کند: الف. آیات قرآن: «الحمدلله الذی خلق السماوات والارض؛ ستایش خداوندی را که آسمان ها و زمین را آفرید(انعام، آیه1).

ب. روایات معصومین(ع): 1. امام علی(ع): «اول الدین معرفته؛ سرآغاز دین داری، شناخت خداست.» 2. امام حسین(ع): «من عرف الله کل لسانه؛ کسی که خدا را بشناسد، زبانش بند می آید.» 3. امام علی(ع): «ما من حرکة الا و انت محتاج فیها الی معرفة؛ هیچ فعالیتی نیست؛ مگر آن که تو در آن، نیازمند شناختی.»

ج. ضرب المثل ها: بدون خواست خدا، یک برگ هم از درخت نمی افتد.
د. حکایت ها: 1. بندگی و نوکری!: یکی از امیران سامانی وزیری با ایمان داشت. یکی از عادت های پسندیده آن وزیر، این بود که بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب به تعقیبات و دعا مشغول می شد و بعد از طلوع آفتاب، به خدمت امیر می رفت.

روزی کار مهمی پیش آمد و امیر وزیر خود را به سرعت طلبید. وزیر چون مشغول دعا بود، توجهی نکرد. قاصدان بازگشتند و مطلب را به امیر گفتند. امیر بسیار خشمگین شد. هنگامی که وزیر از دعا فارغ شد و به خدمت امیر آمد، امیر با خشم فریاد زد: چرا دیر آمدی؟!

وزیر گفت: ای امیر! من بنده خدایم و نوکر تو؛ تا از بندگی خدا فارغ نشوم، به نوکری تو نمی پردازم.
2. پسر کنجکاو: حسن در کلاس سوم درس می خواند. او پسر باهوش و کنجکاوی است. می خواهد درس های خود را خوب بفهمد. درباره هرچیز فکر می کند و اگر آن را نفهمید می پرسد.

یک روز آموزگار در کلاس درس می گفت: بدن ما به غذاهای گوناگون احتیاج دارد. غذا خوردن، علاوه بر این که گرسنگی را برطرف می کند، به بدن ما هم فایده می رساند. هر غذایی فایده مخصوصی دارد.

برای این که بتوانیم بدویم و بازی کنیم احتیاج به انرژی داریم. انرژی، بدن را گرم نگه می دارد و به ما توانایی بازی و کار می دهد. بعضی از غذاها به ما انرژی می دهند؛ مانند: سیب زمینی، برنج، قند، روغن، خرما، سیب، کشمش، بادام زمینی و …. هر کسی به این غذاها احتیاج دارد؛ اما کسانی که بیشتر کار می کنند، بیشتر احتیاج دارند. بعضی از غذاها برای بزرگ شدن و رشد بدن لازم هستند؛ مانند: گوشت، تخم مرغ، شیر و پنیر و…

بدن ما به ویتامین ها و مواد معدنی هم احتیاج دارد. میوه ها و سبزی های تازه، ویتامین دارند و گوشت، شیر، جگر، تخم مرغ و اسفناج و سایر سبزی ها، مواد معدنی دارند.
بدن، برای رشد و سلامتی خیلی چیزها لازم دارد؛ اما هرچه لازم دارد در انواع غذاها وجود دارد. ما باید میوه ها و سبزی های گوناگون بخوریم، تا خوب رشد کنیم و سالم باشیم.

در این هنگام، حسن از آموزگار اجازه گرفت و گفت: من خیال می کردم که خوردن، فقط گرسنگی را برطرف می کند؛ اما حالا فهمیدم که بدن ما برای رشد و سلامتی به غذاهای گوناگون لازم دارد. حالا متوجه شدم که ما خیلی «احتیاج ها» داریم.

آموزگار گفت: اما جای خوشحالی است که بدن ما هر چه لازم دارد در جهان وجود دارد؛ میوه های مختلف و سبزی های گوناگون داریم؛ برنج، گندم، نخود، لوبیا، عدس، بادام، پسته، فندق و همه چیز است. درخت ها برای ما میوه درست می کنند و حیوانات هم به ما شیر و گوشت می دهند. راستی بچه ها! چه کسی به فکر ما بوده و از تمام احتیاج های ما خبر داشته است و هرچه لازم داشته ایم را پیش بینی کرده است؟!

همه دانش آموزان با هم گفتند: خدا!... خدا!
آموزگار گفت: بله! او خداوند دانا و تواناست.
هـ. اشعار: (برگ درختان سبز):
لطف خدا را ببین، خلق کند عالمی
لطف خداوند پاک، از دل این تیره خاک
تا همه مخلوق او، خدمت انسان کند
میوه برون آورد، هدیه به انسان کند
نیک اگر بنگری، برگ درختان سبز
تا که بداند بشر، این همه کار از خداست
قدرت «الله» را، بر تو نمایان کند
گاه بهار آورد، گاه زمستان کند
قدرت بی تای او، صنعت زیبای او
او ز همه بی نیاز، ما همه محتاج او
درخت افسرده را، سبز و شکوفان کند
مهر خدای عزیز، بر همه احسان کند
بارش باران نرم، تابش خورشید گرم
پس تو هم از لطف او، شاکر و مسرور باش
تازه کند باغ را، زنده گلستان کند
تا که خدا نعمتش، بر تو فراوان کند
و. خاطره ها: روزی به برادر عزیز، رسول خادم (قهرمان کشتی جهان) گفتم: بعد از این که در آمریکا بر حریف پیروز شدی! حاضری یک سجده شکر به جا آوری؟ گفت: باشد! این کار را می کنم تا بعد از قهرمانی در جهان و آن هم در مرکز کفر و دشمنی با خدا، ضعف و بندگی خود و عظمت و بزرگی خدا را به همه جهان اعلام نمایم.
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
محصولات مرتبط