۱۱۵٬۰۰۰
تومان
4 ٪
۱۰۹٬۳۰۰
تومان
افزودن به سبد خرید

ظهور

دسته بندی: فرهنگ پایداری دفاع مقدس

ناشر: کتاب نیستان

نویسنده: علی موذنی

تعداد صفحات: 273

8
امتیاز
9
نفر
3.9 از 5
فروش پیامکی این محصول
معرفی کتاب
گزیده کتاب
مشخصات
نظرات کاربران
بریده های انتخابی شما

معرفی کتاب

کتاب ظهور، بازنویسی زندگی یکی از شهدای جنگ تحمیلی با نام "حاج یونس" است. این داستان به قلم علی موذنی نوشته شده است و در انتشارات نیستان منتشر شده است.

شهید حاج یونس، بر راوی کریم صفایی بازنویسی کننده ی داستان ظاهر شده و چگونگی روایت داستان را به او متذکر می‌شود. گفتنی است حاج یونس، متولد روستای زنگی آباد ـ از توابع استان کرمان ـ است که توانست از پایین ترین سطوح به سمت سرداری ارتقا یابد.

گزیده کتاب

فرقی نمی‌کند، چه در داستان چه در واقعیت، رسم مألوف این است که به محض حضور ارواح فضا دلهره‌آور شود. در این حالت همانطور که در واقعیت زبان بند می‌آید و لرزه بر اندام می‌افتد و صدا در گلو خفه می‌شود، در داستان نیز نثر بریده بریده می‌شود، جملات کوتاه و مقطع می‌شوند و کلمات لَخت و سنگین... استفاده از یه نقطه به منزله طنینی که گوش را می‌آزارد و چشم را خیره می‌کند، کاربرد فراوان می‌یابد تا فضای لازم را برای ایجاد دلهره فراهم کند تا بخصوص خواننده وحشتی را که لازمهٔ آن صحنه است، با تمام وجود احساس کند. همهٔ اینها قبول.

می‌دانم که این‌گونه عملیات زبانی باید در پایان فصل قبل یا آغاز این فصل انجام می‌شد؛ من هم چنین قصدی داشتم، اما راستش، آن دو چشمی را که در پس پنجره دیدم یا بهتر است بگویم احساس کردم، به نظرم مهربان‌تر از آن آمدند که بترسانند و داستان مرا پر از سه نقطه و کلمات سنگین و زبان بریده کنند.

برعکس، آن دو چشم چنان فروغی داشتند که بر تاریکی غالب آمدند و فضا را به شدت دوستانه کردند و من حتی وقتی آن دو چشم را در طرح سَری دیدم که بدن نداشت یا از بدن جدا افتاده بود، نه تنها نترسیدم که از لبخندش فهمیدم اگر این سر به بدنی وصل بود، دست راست آن بدن به سویم دراز می‌شد تا دست مرا به مهر و دوستی بفشارد.

و این همه سریع‌تر از آن بود که به ثانیه‌ای در آید، آن‌قدر که من آن را به قدرت تخیل خود نسبت دادم، چون آنچه به چشم آمد، محو شد و بلافاصله زنگ تلفن به صدا در آمد. با آن که دریافته بودم جایی برای ترس نیست، این دریافت هنوز جا نیفتاده بود، انگار باید جسم من فاصله ابری میان برق و رعد را برای آن که به چشم بیاید و سپس گوش بشنود، طی کند. تا گوشی را بردارم، طول کشید. و وقتی برداشتم، شنیدم:

ـ من برای ترساندن نیامده‌ام، بلکه آمده‌ام برای ادای حقی که اینک بر ذمهٔ تو افتاده است.

ـ خواب نمی‌بینم؟

ـ هر عباسی یک حسین دارد و هر حسینی یک زینب و هر زینبی زبانی که شمشیری است در نیام که باید برآید. من این شمشیر را در دست تو می‌گذارم، زیرا از خدا خواستم که یک بار چون عباس شوم و یک بار چون حسین. به وقت عباس شدن بی‌دست شدم و به وقت حسین شدن بی‌سر. مرا از پاهایم شناختند. اینها را می‌دانی... خوانده‌ای...

ـ یعنی من انتخاب شده‌ام؟

اطلاعات کتاب

  • زبان کتاب: فارسی
  • چاپ جاری: 4
  • شمارگان: 2000
  • نوع جلد: جلد نرم
  • قطع: رقعی
  • تعداد صفحات: 273
  • ناشر: کتاب نیستان
  • نویسنده: علی موذنی

برای ارسال دیدگاه لازم است وارد شده یا ثبت‌نام کنید

ورود یا ثبت‌نام

برای ثبت بریده ای از کتاب لازم است وارد شده یا ثبت‌نام کنید

ورود یا ثبت‌نام