فراخوانی فراخوانی ...

رحیق مختوم: شرح حکمت متعالیه - جلد هفدهم

بخش هفتم از جلد سوم

مولف : عبدالله جوادی آملی

گردآورنده کتاب : حمید پارسانیا

تحقیق و تنظیم کتاب : قاسم جعفرزاده | مهدی سلطانی | میثم واثقی

ناشر کتاب : اسراء

سال نشر : 1395

تعداد صفحات : 584

خرید پیامکی این محصول
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید: 10003022
600,000 570,000 ریال
افزودن به سبد سفارش

معرفی کتاب

«رحیق مختوم شرح حکمت متعالیه » اثر استاد جوادی آملی تقریبا مفصل ترین وشاید در نوع خود تنها شرح بر اسفار صدرالدین شیرازی فیلسوف مسلمان ایرانی است. آثار به عمل آمده درباره نوشته های باقی مانده از صدرالدین شیرازی، از دیر زمان تاکنون، معمولا منحصردرتعلیقه نگاری بر آن ها بوده است. سنت تعلیقه نگاری، بر خلاف شرح نگاری، عموما متکی برحساسیت های ذهنی فلسفی تعلیقه نگار در خصوص بعضی ازمواضع خاص اثر مورد نظر است; تعلیقه نگار چه در مقام توضیح و چه در مقام نقادی با همه فقره های اثر سر وکار ندارد. ازاین رونگارش شرح بر تمام اثری فلسفی، آن هم تابدین حد مفصل، کاری بدیع و متکی بر همتی وافراست.

این شرح در واقع تقریر، بازنویسی و بازبینی آخرین دوره درس های اسفار مؤلف، والبته پس از تدریس حداقل دو دوره اسفار وچندین و چند دوره کتاب های پیرامونی است; قهرا نه تنها حاصل تامل ورزی های مستانف و اخیر مؤلف بلکه برآیند بحث های گرم و دامنه دار حداقل سه نسل تحصیلی فلسفه است; یعنی اساتید مؤلف، شخص مؤلف ومعاصران وطبقه شاگردان وی. وبه جرات می توان ادعا کرد که اثر این هر سه نسل در این شرح مفصل قابل بازشناسی است. مؤلف در دوره جوانی فاضل باحث و نقاد مدرسه فلسفی استادان مسلم این فن همچون علامه طباطبائی، حکیم الهی قمشه ای، حکیم شعرانی و حکیم فاضل تونی و بهره مند از روش ها و رویکردهای بحثی آنان بوده است. وی در میان سالی، مدرس اصلی ترین متون این زمینه وبعضا درصدد پروراندن این فلسفه همراه با نقادی های طبقه شاگردان ونسل فلسفی پس از خود است. و هم اینک این همه تلاش های پیگیردر چنین شرحی بروز و ظهور یافته است و سهم ویژه مؤلف در نوآوری فلسفی، خصوصا در ارائه مفاهیم گویا، افراز مقدمه های بنیادین استدلال ها ونقادی های تمام عیار بسیار جلب توجه می کند. سعی این نوشته ارائه گزارشی اجمالی درباره این شرح است. این گزارش در دو بخش عمده یعنی «ملاحظات کلی » و «ویژگی های اثر» سامان یافته است.

***یکم: ملاحظات کلی

مقصود ازاین ملاحظات معرفی کتاب از جنبه های سطح کتاب، سبک بیانی و انسجام منطقی آن است.

سطح کتاب
رحیق مختوم در دو سطح کاملا متمایز به بحث های فلسفی پرداخته است:

الف) تبیین و توضیح مبانی، مسائل و نتایج مطرح شده در فصل های کتاب اسفار:
همت اصلی مؤلف دراین سطح بیشتر بیان مقصود صدرالدین شیرازی و دیگر صاحبان آراء فلسفی (وگاه عرفانی یا کلامی) و از سوی دیگر برجسته کردن نقاط وصحنه های چالش بین این نظریه ها است. در بسیاری از موارد متن خام اسفار تاحد ممکن به لحاظ بحثی طبقه بندی شده وبر چگونگی ترتب مسائل عدیده در ذیل یک فصل تاکید روا داشته شده است، همچنین احیانا در توجیه این رتبه بندی ها به فضاسازی بیرون از متن اقدام شده است. یک نکته بسیار عمده در طرح بسیاری از مسائل این فصل ها این بوده است که از «وجه فلسفیت » مساله ها به جد پرسیده شده وتا حد ممکن بررسی هایی درباره آن انجام شده است.

ب) اشارات پایانی فصل های اسفار:
مؤلف در این سطح با نظری مستانف سه نوع کار را در برنامه خود قرار می دهد:
اول: نقادی بعضی نظریه ها و آرای صدرالدین شیرازی شامل انتقاد از نظرات موردی وی و همچنین گاه پاسخ گویی از نقادی های صدرالدین شیرازی درباره معاصران یا سلف فلسفی اش.
دوم: چالش فکری با متاخران صدرالدین شیرازی، و خصوصا بعضی از آثار معاصران مؤلف، شامل پاسخ گویی ازانتقادهای ناوارد آنان بر مبانی ونظریه های صدرالدین شیرازی، اثبات نادرستی بعضی از برداشت ها و تفسیرهای آنان از کلمات صدرالدین شیرازی و بحث مستقیم درباره نظریه های متاخران صدرالدین که اگر چه در آثار وی یافت نمی شوند ولی به عنوان فروع و نتایج مرتبط با دستگاه فکری - فلسفی حکمت متعالیه مورد ادعا واقع شده اند.
سوم: تفریع فروع جدید متناسب با دستگاه فکری - فلسفی حکمت متعالیه واشاره به اشباه و نظایر هر مسئله در ذیل بخش های گوناگون.
نکته در خورتوجه این است که سطح مباحث در اشارات پایانی کتاب به گونه انکار ناپذیری پیچیده تر و دشوارتر می شود.

2- سبک بیان
شکل گفتاری اولی کتاب مقتضی تلاش بسیار زیادی بوده است تا به شکل نوشتاری تحویل یابد. و ویراستارفاضل این اثر حجة الاسلام حمید پارسانیا این مهم را بر عهده گرفته اند و گفتارهای درسی حضرت استاد را به قالب نوشتار در آورده اند، با وجود این، اثر مورد بحث، از دشوار نویسی و موجز نویسی کاملا بر کنار نیست و در مواردی خواننده در فهم مراد مؤلف دچار اشکال می شود.

3- انسجام منطقی
انسجام منطقی به عنوان یک عامل مؤثر در هر نوشته مستلزم این است که هندسه کتاب در تدوین و ترتیب فصل ها و بخش های کتاب، پشتیبانی لازم را ازادعاهای مطرح شده به وسیله استدلال ها و شواهد به عمل آورد. پشتیبانی یاد شده هم به گونه طولی -ترتیب استدلال ها و ادعاها به گونه طبقه های پی درپی - و هم به گونه شبکه ای انجام شدنی است. در برخی موارد چنین نظام وانسجامی در کتاب یافت نمی شود، و دلیل آن هم تقریبا روشن است، زیرا این شرح در نقشه، ترتیب و نظام تابع متن اصلی است. اسفار، به خلاف آثاری چون الهیات شفا و اشارات، کتابی کاملا منسجم و متکی بر روش های مالوف متن نویسی نیست، به همین جهت شارح می بایست همان موارد یادشده در اسفار را تکرار کند، و در موارد فاقد ترتیب منطقی (البته با تذ کارهای موردی) از ترتیب طرح مباحث پیروی کند. شرایط شرح چنین متنی مشکل جدی تری نیز به بار آورده است، زیرا شارح بسیاری از مفاهیم و مبانی کلیدی را که بارها با «قدتبین » «قد تقدم » و «سیاتی » مورد اشاره قرار گرفته بارها تبیین وتقریرمجدد کرده است.
ذکراین نکته لازم است که عدم انسجام کامل اسفار وعدم تناسب آن با کتاب درسی از آن رواست که بنای صدرالمتالهین (ره) دراین کتاب بر مشروح نویسی و استقصای اقوال مختلف است واین امر در بسیاری از موارد، موجب تکرار می شود. افزون براین که داب ایشان بر این نیست که تنها به بیان مقدمات لازم برای تبیین نظریه مختار خویش اکتفا کند بلکه در بسیاری از مباحث ممشای وی ورود در بحث به مسلک مشهور فلاسفه است گر چه در بخش پایانی بحث از نظریه مختار خود دفاع می کنند، اما این سبک و روش موجب عدم تناسب اثر با کتاب درسی مطلوب می گردد.
فقدان انسجام کامل وعدم تناسب اسفار با کتاب درسی مطلوب به معنای آن نیست که صدرالمتالهین برای کل این اثر طرح منطقی جامع نداشته است. اسفار در کلیت خود دارای انسجام منطقی است و مراحل و مسالک آن تا جلد ششم و مواقف و ابواب آن تا پایان جلد نهم بر اساس یک طرح جامع طراحی شده است. عدم انسجام مربوط به برخی فصول جزئی وتقدم و تاخرآن ها و تداخل و تکرار در مضامین آن هاست.

***دوم: ویژگی های اثر
ویژگی های این شرح را به طور کلی می توان در شش مورد عنوان کرد:

1- توفیق نسبی در بیان مبانی مسائل و نتایج حکمت متعالیه
توفیق نسبی به این معناست که اگر چه با خواندن همه مجلدات منتشر شده - واحتمالا مجلدات منتشر نشده - نمی توان به تصویری جامع از حدود، ثغور و مشخصه های اصلی این مکتب فلسفی دست یافت، لیکن به گونه موردی می توان تا حد نسبتا قابل توجهی این خواسته را بر آورده شده تلقی کرد. از این رو دلایل و وجوه این امتیاز را حداقل در سه مورد می توان مورد توجه قرار داد:
الف روش تحلیلی:
شارح اولا:تلاش و افری را بر تبیین مبادی تصوری وتصدیقی هر مسئله به کار برده، ثانیا: افراز مقدمه های اساسی در هر مسئله انجام داده و ثالثا: در تفریع فروع - و بیان چگونگی انجام آن - سعی بسیاری کرده است. بی شک روش بحثی علامه طباطبائی از مهم ترین عوامل مؤثر در نگاهی از این سنخ بوده است.
ب موجه سازی مسائل فلسفی در پرتو فهم متون دینی:
در موارد احساس تعارض یا همبسته بودن بعضی مسئله های فلسفی با نگاه هایی متفاوت مشابه در معرفت های متکی بر متون دینی، شارح به اتکای شواهد ودلایل نقلی اقدام به تثبیت - وگه گاه تعدیل - فلسفیات کرده است. رویکرد اصلی مؤلف همواره این بوده است که «برهانیات فلسفه » قابلیت تایید باشواهد نقلی را داراست.
ج تایید مبانی فلسفی به وسیله اصول عرفان نظری:
شارح در همه جای این شرح بر ارتباط وثیق حکمت متعالیه و مدرسه عرفانی ابن عربی تاکید داشته و همواره سعی کرده شواهد و گاه اصول مؤید این مدرسه عرفانی را به کار گیرد. اعتقاد مؤلف بر این است که اگر چه صدرالدین شیرازی در شکوفایی فلسفه اسلامی و طراحی مبانی اصلی حکمت متعالیه بهره های فراوانی ازعرفان نظری برده است، لیکن این حکمت متعالیه است که بسیاری از مدعیات مکتب ابن عربی را بر کرسی برهان نشانده است.
عدم ارائه تصویری کامل وجامع از حدود وثغور و مشخصه های اصلی حکمت متعالیه را نمی توان نقطه ضعفی برای این اثر شمرد، زیرا هدف این شرح ترسیم چنین تصویری نیست بلکه هدف آن چالش و تحقیق در زوایای این فلسفه درابعاد مختلف آن است. این کتاب در وسعت فراوان خود در حکم یک دائرة المعارف فلسفه اسلامی است نه کتابی که به جهت ارائه تصویری جامع و منسجم از حکمت متعالیه پدید آمده باشد.

2- توجه به تمایز حکمت متعالیه از دیگر سنت های فکری
اگر سنت های فکری بدیل و رقیب حکمت متعالیه را فلسفه مشایی، فلسفه اشراقی، مکاتب کلامی و عرفان نظری به سبک ابن عربی بدانیم، مهم ترین کار بیان تمایز حکمت متعالیه از آن دیگر سنت های فکری در دو محور مفاهیم ومبادی است، زیرا هر مکتب فکری با ارائه ایده هایی متمایز در این دو محور تشخیص پذیرخواهد بود.از دیگر سو میزان بهره مندی حکمت متعالیه از آن سنت های فکری باید دقیقا روشن شود،زیرا هیچ فلسفه ای، از جمله حکمت متعالیه، نمی تواند از خلا یا کتم عدم پا به عرصه وجود نهد. آن مرزبندی و این بهره مندی تا حد نسبتا خوبی دراین شرح مورد توجه بوده است. دشواری عمده در انجام چنین مهمی آن است که صدرالدین شیرازی، به هر دلیل، حرف های خود را درضمن سخنان دیگران آورده است، قهرا تشخیص آن چه به گونه بنیادی نشات گرفته از سنخ تفکر و فلسفیدن در حکمت متعالیه است کاری بس دشوار است، زیرا چنین کاری نه تنها نیازمند تسلط بر آن چند سنت فکری بدیل و رقیب بلکه وابسته به میزان احاطه بر حکمت متعالیه به عنوان تفکری ساختاری است. برای نمونه، صدرالدین شیرازی اگر چه گاهی مواردی را از مباحث مشرقیه - البته بدون اشاره به مصدر - آورده است، لیکن در بعضی موارد گاه باتغییر یک جمله یا یک تعبیر مسیر مبنا را به سوی آن چه خود در نظر داشته معطوف ساخته است و این همان چیزی بوده است که در این شرح، اگر چه نه کاملا ولی، تا حد زیادی مورد توجه بوده است.

3- مسئله محوری
خصیصه برجسته این شرح مسئله محوری آن است. یعنی تاکید بر خود مسئله فلسفی به لحاظ رسایی یا نارسایی، و همچنین بازشناسی همه فاکتورهای تاثیر گذار در چگونگی آن است. این خصیصه متکی بر چندنکته قابل توضیح است:
الف) فضاسازی بسیار مؤثری در بسیاری از مسائل صورت گرفته تا ذهن خواننده با مسئله درگیر شده، وتبعا در فرایند استدلال مشارکت جوید.
ب) مقدمه های بنیادین معرفی و مقدمه های بدیل پذیر تعیین شده اند. مقدمه های بنیادین همان مقدمه هایی هستند که سرنوشت استدلال ها را به گونه مؤثری رقم می زنند.
ج) حیطه استدلال ها و برد نتایج باتحلیل وضعیت حد وسط روشن شده است.
این ویژگی باعث شده است که بعضی استدلال های مشابه - و حتی با نتایجی کاملا مشابه - ازهم تمایز یابند.
د) گرایش شرح در بیشتر مسئله ها زمینه سازی برای فلسفه ورزی (عقل معقول) است، و کمتر به دسته بندی نظریه ها و آراء، بیان وجوه مشابهت یا مفارقت و مانند آن (نقل معقول) پرداخته شده است.

4- روز آمدی
این شرح را می توان به گونه ای نسبی روزآمد دانست، و البته این نه بدان معنا است که این شرح ناظر بر فلسفه های روزگار ماست، بلکه صرفا مقصود این است که این شرح ناظربر آخرین تقریرهای این مکتب فلسفی است. این تقریرها معمولا در آثار معاصران مؤلف انعکاس یافته است. این شرح در مواردی معدود نگاهی کلی بر بعضی مسئله های فلسفی در آثار فیلسوفان مغرب زمین دارد. بیشتر این فیلسوفان متعلق به طبقه کلاسیک از دوران مدرن اند.
واقعیت این است که انتظار این که کتابی که شرح حکمت متعالیه است ناظر به تمامی زمینه های فلسفه در روزگار ما باشد، انتظاری ناموجه است. آن چه امروز در زمینه های مختلف فلسفه معاصر شاهد آن هستیم به لحاظ موضوعی بسیار متنوع است و طبعا حکمت متعالیه بابرخی از آنها انطباق موضوعی دارد از این رو شرح حکمت متعالیه نمی تواند در تمامی این حوزه ها درگیر شود، زیرا تناسبی با هدف اصلی کتاب ندارد ازاین رو این اثر را به لحاظ روز آمدی، نسبی دانستیم.

5- مراجع و مصادراسفار
مراجع و مصادراسفار تاحد زیادی در این شرح معلوم شده اند. این مصادر دراسفار معمولا بدون ذکر منبع و گاه با تصرفات وتلخیص ذکر شده اند. مصدریابی کامل و چگونگی و میزان استفاده صدرالدین شیرازی از این مصادر از این جهت مطلوب است که نشان می دهد سهم فلسفی صدرالدین شیرازی در این موارد به چه میزان است.

6- تصحیح متن اسفار
یکی از کارهای انجام شده در این شرح تصحیح وچاپ متن اسفار به همراه شرح است. به نظرمی رسد مهم ترین مشکل در این متن مصحح این است که تصحیح آن به گونه قیاسی انجام شده است نه متکی برنسخه های معتبر اسفار. البته تصحیح قیاسی که توسط استاد برجسته ای همچون آیة الله جوادی آملی، که بهره مند از اساتید گرانقدر این فن بوده اند، ارزش خاص خویش را دارد

جلد هفدهم از مجموعه مجلدات کتاب رحیق مختوم، به شرح بخش هفتم، از جلد سوم کتاب شریف اسفار می پردازد.
بر اساس پیش بینی های انجام شده شرح جلد سوم اسفار، ده جلد (جلد یازدهم تا بیستم) از مجلدات رحیق مختوم را به خود اختصاص خواهد داد. لذا از شرح جلد سوم اسفار، سه بخش باقی مانده است (جلد هجدهم تا بیستم رحیق مختوم) که انشاءالله در آینده نزدیک به جامعه علمی کشور تقدیم خواهد شد.

جلد هفدهم اسفار به شرح فصل اول تا هشتمِ مرحله دهم از مسلک اول، اختصاص دارد.
مرحله دهم به بحث عقل و معقول می پردازد، فصول هشت گانه ای که در این جلد از رحیق مختوم آمده است عبارتند از:
فصل اول: تعریف علم
فصل دوم: چگونگی علم حصولی
فصل سوم: تعریف های مختلف علم
فصل چهارم: تحقیق معنای علم
فصل پنجم: تفاوت حضور صورت های ادراکی در نفس و حصول آنها در ماده
فصل ششم: قول به عرض بودن علم
فصل هفتم: تعقل و اتحاد جوهر عاقل به معقول
فصل هشتم: تاکید بر قول به اتحاد عاقل به معقول.
بحث اتحاد عاقل با معقول از جمله بحث هایی که سابقه ای دیرین در تاریخ فلسفه دارد. این بحث از زمانی که نخستین بار توسط فیلسوفی به نام فرفوریوس مطرح شد، موافقان و مخالفان جدی داشته است.
در این جلد از کتاب رحیق مختوم که به بحث عقل و معقول اختصاص دارد، ابتدا مقدمات بحث اتحاد عاقل و معقول مطرح می شود و سپس در بخش پایانی کتاب که اختصاص به نظریه اتحاد عاقل و معقول دارد، این بحث را در سه حکمت مشاء، اشراق و متعالیه مورد بحث و بررسی قرار داده است.
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
محصولات مرتبط