شورو حالی داشتیم که نگو. فقط می خواستیم تا آن جا که می شود یک نفربیش تر زنده بماند . دیگر مهم نبود که کفش و مقنعه مان خونی بشود ؛ حالیمان نبود . برانکارهم نبود . هرمجروحی را که شهید می شد ، فوری بغل می زدیم و می بردیم سردخانه . دکترو پرستارو رییس بیمارستان نداشت . همه همین جوری بودند .
معرفی محصول
پرستاران هرچند اسلحه نداشتند ونجنگیدند ، خاطراتی از جنگ دارند که گاه با خاطرات جنگ پهلو می زند .« روزگاران؛ کتاب پرستاران» صدخاطره از این دست است.