«اندوه را مَرکبِ شادی کن! این داستانِ توست. داستانت را بخوان. ورق بزن. در سرآغاز هزارتوی پرافسانه ای، در مسیر عبدالله را ملاقات می کنی. عبدالله تویی، عبدالله همذات توست. به قرنِ چهارم می روی. در این سفر، از غم به شادی، در پیمودنِ جاده اندوه، با عبدالله همسفر می شوی، با خودت. این داستانِ ما است.»
در بخشی از متنِ کتاب می خوانیم: «چون آتش می نشست، مردان به نزدِ شیخِ خود می شدند تا مجلسِ مصاحبت درخواهند. اما آتشِ جانِ عبدالله نمی نشست. آتشِ عشق و آتشِ اندوه که باز به هیزمِ کینۀ مردان شعله برخاسته بود.
چون بخسبید در رویا شد. معشوقۀ سیمتن به بر داشت. سیمای فاطمه بی خلل بود: راست و آراسته، برون جسته از فراخنای خیال، نه به خود که به ناخود. بخسبیده بودند، در هم پیچیده. گو سپاهِ ملاحت به هزیمت آمده بود، با ساز و برگی از دو گویِ آبگون، لطیف کُرکِ درخشنده، لرزان بر گلگون گونه ها، ناوکِ مژگان سایه گستر بر افعیِ چشم ها و همه یک تن: نرمِ خردکنندۀ تن. و نوری جادوسرشت رجزخوانِ آن همه. فاطمه بر هماوردِ بی دفاع نشست.
سحر ندمیده، سِحرشده از جا بخاست. جامه تر بود و قلب بی قرار. گریست.»
معرفی محصول
«تذکره اندوهگینان» داستانی رازآلود درباره سفر از اندوه به شادی است. مطهری در این رمان 240 صفحه ای داستانِ جوانی افسرده و جست وجوگر در قرن چهارم هجری را روایت می کند. شخصیت محوری داستان -عبدالله - در مسیر سفر خود با پدیده ها و آدم هایی ژرف مواجه می شود.
«تذکره اندوهگینان» داستانی است درباره انسان معاصر؛ انسانی در جست و جوی خویش. زبانِ داستان به فراخورِ حال زبانی نسبتاً کهن است. به عقیده نویسنده، مهم ترین دستاورد این رمان برای خواننده «پرسش» است.