زمین دارد قـُل می زند. از بالا مثل یک دیگ بزرگ است که قل می زند از انفجارگلوله ی توپ. دود و دم دیگ هم آسمان را گرفته. گلوله این قدر زیاد است که هر لحظه فکر می کنم می خورد توی سر هلی کوپتر. گفته اند بروید وسط خاک ریزهای مثلثی شکل، روی سر تانک ها. می روم روی خاک ریز. دیگر چیزی نمی بینم جز آتشی که از سر لوله ی تانک هایی که روبه روی من اند، بیرون می زند و گلوله هایشان که زوزه می کشند و از کنارم رد می شوند. *** می گفت کابین کبرا مثل تابوته . حتی اگه یه ذره چاق تر بشیم، توش جا نمی شیم. راست می گفت خیلی کوچک بود. درست اندازه بدن، نمی دانست یک روز کابین واقعا تابوتش می شود و من هم تنها تشییع کننده اش.
معرفی محصول
در این مجموعه صد خاطره کوتاه درباره دفاع مقدس، از قول رزمندگان هوا نیروز به چاپ رسیده است.