loader-img
loader-img-2
بعدی
بعدی بازگشت
بعدی بازگشت

1318: خاطراتی از رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی)

روایتی از 1318 تا بهار 1395

5 (1)

ناشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی

گردآورنده کتاب علی احمد محرابی

سال نشر : 1396

تعداد صفحات : 524

خرید پیامکی این محصول
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید: کد محصول : 53147 10003022
27,000 تومان
افزودن به سبد سفارش

معرفی کتاب

عنوان این کتاب «۱۳۱۸» است که وجه تسمیه آن سال ولادت مقام معظم رهبری است و خاطراتی که در این کتاب آمده از سال ۱۳۵۸ تا بهار سال ۱۳۹۵ را شامل می شود. این خاطرات، به اقتضای سخن در مجال های مختلف بر لسان مبارکشان جاری شده است.

خاطرات گردآوری شده در این اثر، نخست به قصد تدوین کتاب خاطره نقل نشده بوده، لذا تلاش شده تا با جست وجو در فرمایشات مقام معظم رهبری بخش هایی از سخنان ایشان را که به صورت خاطره در ضمن بیاناتشان به مناسبت های گوناگون نقل شده، گردآوری شود.
با این حال خاطرات برحسب موضوع و به ترتیب زمان اصلی خاطرات دسته بندی و تدوین شود، لذا در این شیوه، اثر شامل دوران کودکی، نوجوانی، اوضاع خانواده و دوران مبارزه، ریاست جمهوری، رهبری و شخصیت ها و بالاخص خاطراتی از امام خمینی(ره) بیان شده است. که به تفکیک عنوان فصل های کتاب است:
فصل اول کتاب "خاطرات٬کودکی٬ نوجوانی و جوانی٬ تحصیلات" رهبر معظم انقلاب اسلامی را روایت می کند.
فصل دوم کتاب مربوط به خاطرات رهبر معظم انقلاب از امام خمینی (ره) است.
فصل چهارم با عنوان "پای درس استاد" مربوط به خاطرات ایشان در دوران طلبگی است.
فصل پنجم کتاب با عنوان "مبارزات" فعالیت های مبارزاتی مقام معظم رهبری را روایت کرده است.
فصل ششم کتاب خاطرات رهبر معظم انقلاب از دوران ریاست جمهوری است و فصل هفتم با عنوان "رهبری و مرجعیت"٬ فصل هشتم با عنوان "شخصیت ها" و فصل نهم کتاب هم با عنوان "روایت" نام گذاری شده است.

«ما نان گندم نمی توانستیم بخوریم، نان جو گندم می خوردیم چون نان گندم گران تر بود. البته یک دانه نان گندم می خریدیم برای پدرم فقط، ما نان جو گندم می خوردیم، گاهی هم نان جو ... وضعمان خیلی خوب نبود و شب هایی اتفاق می افتاد در منزل ما که شام نبود. مادرم با زحمت زیادی که حالا بماند آن زحمت چگونه انجام می شد، برای ما شام تهیه می کرد. آن شام هم که تهیه می شد و با زحمت تهیه می شد، نان و کشمشی بود.
آن وقت ها، از لحاظ مالی در فشار بودیم، یعنی خانواده مان، خانواده مرفهی نبود. پدرم یادم هست روحانی معروفی بود، اما خیلی پارسا و گوشه گیر بود، لذا زندگی مان خیلی به سختی می گذشت. در دوران کودکی با زحمت بسیار، برای ما کفش خریده بود که تنگ بود. پدرم دیگر قادر نبود که این ها را عوض بکند یا کفش دیگر بخرد، آمدند گفتند که خوب این کفش ها را می شکافیم، اندازه می کنیم و برایش بند می گذاریم. یک عالمه خوشحال شدیم که کفش هایمان بندی شد. آمدند شکافتند و بند گذاشتند بعد زشت شد، چون بند هایش خیلی فرق داشت با کفش های دیگر، خیلی زشت و ناجور درآمده بود. چقدر غصه خوردیم ولی خلاصه چاره ای نداشتیم.»
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
شما هم می توانید گزیده انتخابی خود از کتاب را ثبت کنید.
نام و نام خانوادگی
عنوان
برگزیده
کد امنیتی
محصولات مرتبط
بازدیدهای اخیر شما