بخشی از شعر «سوگ آبادان» را می خوانید: در سوگ آبادان، چو جان من نشیند سیلاب خون از دیده بر دامن نشیند هر روز و شب، توفان مرگ، از آتش و دود بر جان مظلومان، ز مرد و زن نشیند بر پیکر رنجور شهر، از کینه خصم بارانی از خمپاره و آهن نشیند این جا، هزاران کودک و مادر به خون خفت کز داغ شان آذر به جان و تن نشیند این جا، هزاران تن، غریب و خانه بر دوش بر ماتم ویرانی میهن نشیند این جا، چو خرمشهر و دزفول و دگر شهر گرد ملال از غم به پیراهن نشیند... شاید که هر آزاده ای را دل از این درد در سوگ آبادان چو جان من نشیند
معرفی محصول
مجموعه اشعار عباس کی منش (مشفق کاشانی) درباره انقلاب اسلامی، شخصیت های انقلاب و دفاع مقدس و...