نیمه های شب حوالی ساعت دوازده. رادیو را برداشتم و رفتم گوشه ای نشستم. روشنش کردم. گذاشتمش روی موج رادیو عراق. داشت به زبان عربی به هم وطنان عراقی اش تبریک می گفت: «بالاخره ارتش نیرومند عراق توانست داوود دانایی، فرمانده ایرانی را از پای در بیاورد.» خبر شهادت هر کداماز بچه ها را که می شنیدم، ناراحت و گریان می شدم. اما خبر شهادت او را که شنیدم خوشحال شدم. گفتم حقش بود. باید می رفت.
معرفی محصول
«یادگاران» عنوان کتاب هایی است که بنا دارد تصویرهایی از سال های جنگ را در قالب خاطره های بازنویسی شده، برای آنها که آن سال ها را ندیده اند، نشان بدهد. این مجموعه راهی است بر سرزمینی نسبتاً بکر میان تاریخ و ادبیات، میان واقعه ها و بازگفته ها، خواندنشان تنها یاداوری است، یادآوری این نکته که آن مردها بوده اند و آن واقعه ها رخ داده اند؛ نه در سال ها و جاهای دور، بلکه در همین نزدیکی این کتاب شامل چندین خاطره کوتاه درباره شهید داوود دانایی از دوران کودکی تا زمان شهادت است.