نماز وحشت حاج آقا ابوالقاسم موسوی، پیش نماز گردان بود. یک شب در زیر نور فانوس، عقرب بزرگی را می بیند که به سمت محراب در حال حرکت است. کمی نماز را طول داد و عقرب را زیر نظر داشت. عقرب با سرعت به سمت او آمد و داخل محراب افتاد. حاج آقا با آمدن عقرب الله اکبر بلندی گفت و از محراب بیرون پرید. صف اول متوجه آقا شدند. از حرکت آقا به خنده افتادند و نمازشان شکست. یکی از نیروها بلند گفت: «حاج آقا چی شده؟» با این که هنوز مشغول ذکر نماز بود، ایشان هم نمازشان را شکستند و فریاد زد: «هقرب، عقرب.» آن شب نماز همه شکسته شد و همه دنبال پیدا کردن عقرب بودند.
معرفی محصول
کتاب حاضر، مجموعه ای است مشتمل بر خاطرات، شوخ طبعی و شیرین کاری های رزمندگان لشکر 14 مقدس امام حسین و سایر رزمندگان استان اصفهان در دوران دفاع مقدس. «ترس دوطرفه»، «اعتصاب غذا»، «خوب ترکاندی»، «آرایشگاه مد روز»، «پرخوری»، «حلالیت طلبیدن»، «شوخی با اسرا»، «مجروح موجی»، «زورمداری»، «تدبیر به موقع» و «گراز موجی» عنوان های برخی از نوشته های گردآمده در این کتاب هستند.