بعدی
بعدیبازگشت
بعدیبازگشت
  1. خانه
  2. کتاب
  3. تاریخ (14)
  4. خاطرات، زندگینامه و سفرنامه (4-14)
  5. همسفر شقایق: خاطرات همسران فرماندهان شهید استان کرمان
  • همسفر شقایق: خاطرات همسران فرماندهان شهید استان کرمان

همسفر شقایق: خاطرات همسران فرماندهان شهید استان کرمان

ناشر : لشکر 41 ثارالله

نویسنده : مرتضی سرهنگی

سال نشر : 1388

تعداد صفحات : 295

خرید پیامکی این محصول
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید: کد محصول : 576410003022

معرفی کتاب

"در اولین نگاه به میدان رزم، آن چه در ذهن تداعی می شود چیست؟ آیا جز خون و خطر؟ اما دین مبین اسلام درصدد پرورش انسان کامل است؛ انسان هایی که در قله ی شهادت هنگام جهاد و در قله ی رافت هنگام زندگی قرار دارند. رافت مردان جنگ، حقیقت پنهان زندگی آن هاست. این کتاب دربرگیرنده ی شیوه ی همسرداری این سرداران شهید است که به نقل از همسرانشان بازگو گردیده است. برخی از این روایات عبارت اند از: "همه ی عالم را در خودش جامی داد/ به نقل از غاده جابر، همسر سردار شهید مصطفی چمران"؛ "ابراهیم در راه گریه می کرد/ روایت ژیلا بدیهیان، همسر سردار شهید محمدابراهیم همت"؛ "این جا مخابرات نیست/ روایت تهمینه عرفانیان، همسر سردار شهید ولی ا.. چراغچی"؛ "حالا فهمیدی چه حالی دارم؟/ روایت زهرا منصف، همسر سردار شهید عباس کریمی"."

من می خواهم یک کلام از خودت بشنوم تو از من راضی هستی یا نه؟ مرا حلال می کنی یا نه؟ از من ناراحتی یا مشکلی نداری؟ آن دنیا یقه ام را نگیری! من امشب باید خیالم راحت شود.من به شوخی گفتم: «آخر مگر الآن وقت این حرف هاست؟ من اصلا ناراحتی از دست تو ندارم.»حاج یونس گفت: «فردا صبح نشنوم بگویی تو مکه رفتی؛ مرا نبردی. نگویی دو ماه - دو ماه بچه هایت را گذاشتی و رفتی. نگویی با رفتن تو به جبهه، من چه قدر سختی و رنج بردم و چه قدر ناراحتی کشیدم. فردای قیامت این حرف ها را به من نزنی.»من دوباره خندیدم و گفتم: «من حلالت کردم. من از تو راضی هستم.»رنگ حاج یونس تغییر کرد و دوباره گفت: «اگر از ته دل این حرف را گفتی، من اگر شهید شدم، آن دنیا شفاعتت می کنم.»من وقتی این برخورد حاجی را دیدم، ناگهان بغض کردم و زدم زیر گریه.رنگ چهره ی حاجی را دیدم، ناگهان بغض کردم و زدم زیر گریه.رنگ چهره ی حاجی کاملا عوض شده بود؛ سفید و سرخ. رگ های گردنش ورم کرده بود.من گریان گفتم: «حاجی، از دست من هیچ ناراحتی نداشته باش. من خودم بچه ها رو روی چشمم بزرگ می کنم.»حاج یونس هم گفت:- من هم در آن دنیا حتما شفاعتت می کنم.
  • زبان کتاب
    فارسی
  • شابک
    978-600-5273-35-9
  • سال نشر
    1388
  • چاپ جاری
    2
  • تاریخ اولین چاپ
    1376
  • شمارگان
    3000
  • نوع جلد
    جلد نرم
  • قطع
    رقعی
  • تعداد صفحات
    295
  • ناشر
  • نویسنده
  • وزن
    370
  • تاریخ ثبت اطلاعات
    دوشنبه 26 بهمن 1388
  • شناسه
    5764
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
محصولات مرتبط
اخبار مرتبط