«داستان درباره ی چوپان بی نوایی است که با فلوت دست سازش آهنگ های زیبایی می نوازد. او همیشه در آرزوی خوشبختی است تا این که یک روز، هنگام فلوت زدن پرنده ای زیبا می بیند و قصد می کند او را بگیرد، اما پرنده هر بار پرمی گشاید و از دسترس او دور می شود. چوپان در راه به دست آوردن پرنده، یک بار پرنده سیاهی را از شر گربه ای می رهاند، بار دیگر یک ماهی را از تور نجات می دهد و آخرین بار، یک گل تشنه را سیراب می کند. او وقتی ناامید از یافتن پرنده باز می گردد. در بازگشت گل تشنه را سیراب و شاداب می بیند، ماهی را رها و خوشحال و همچنین آواز پرنده سیاه را از فراز درخت صنوبر می شنود. در این لحظه او می فهمد که خوشبختی همان حس شادمانه ای است که از کمک به دیگران پدید می آید.
معرفی محصول
گروه سنی "ب" و "ج" مخاطبان این داستان مصور و رنگی هستند.