نرگسی و اطلسی از وقتی که دو تا دانه بودند با هم دوست بودند. آن ها با هم کاشته شدند، با هم بزرگ شدند، برگ های سبز در آوردند، گل شدند. از صبح تا به عصر به خورشید نگاه می کردند و با نسیم بازی می کردند. یک روز هرزه گیاهی کنار اطلسی سبز شد. اطلسی با تعجب به هرزه گیاه نگاه کرد و گفت: تو این جا چکار داری؟