«درخت سیب سالخورده ای بالای تپه بود که چشم هر کسی را می گرفت. چه بهار و چه تابستان، چه پاییز و چه زمستان، درخت توی آسمان قد می کشید: سبز می شد، شکوفه می داد، شاخه هایش را از بار میوه خم می کرد و در زمستان سرد، شاخه هایش را لخت و عریان توی هوا رها می کرد. همه نگاهش می کردند و به آرامشی که داشت فکر می کردند. اما مردم می گفتند که تپه، تپه ای مرموز و ترسناک است، چراکه روزگاری این تپه محل اعدام بوده...»
معرفی محصول
آلبرت شیشه گر در ده قدیمی و مخروبه ای به اسم نودا در کشور سوئد زندگی می کرد، دهی که امروز دیگر نام و نشانی از آن باقی نمانده است. آلبرت، خودش اهل همان دور و برها بود؛ اما زنش سوفیا، اهل شما سوئد بود ...