loader-img
loader-img-2
بعدی
بعدی بازگشت
بعدی بازگشت

یک قرن ارتباط: پیشینه رابطه ایران و آمریکا

پیشینه رابطه ایران و آمریکا در سده گذشته و تاثیر تحولات جهانی بر این رابطه

خرید پیامکی این محصول
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید: کد محصول : 6066 10003022
60,000 54,000 تومان
افزودن به سبد سفارش

معرفی کتاب

در این کتاب آمده است که آمریکا در ابتدای حضور سیاسی خود در ایران با طرح شعارهای زیبا و سیاستی دوگانه توانست هویت واقعی خود را مخفی داشته و نفوذ خود را در بدنه حاکمیت گسترش دهد. برتری آمریکا در جنگ جهانی دوم جهانی، سبب شد تا ابرقدرت برتر شده و جایگزین بریتانیا در مستعمرات آن شود. همین امر سبب شد تا این ابر قدرت نوپا به راحتی بتواند همه ی ارکان حکومت ایران را تصاحب کرده و آن را حیات خلوت نموده و جزیره ی ثبات معرفی نماید.

در بخشی از این کتاب که به بررسی اوضاع بعد از پایان جنگ جهانی می پردازد آمده است که « مرحله سوم سیاست خارجی آمریکا در مورد ایران با فروپاشی نظام شوروی، جنگ خلیج فارس و تحریم و فشار هر چه بیشتر اقتصادی آمریکا بر ایران شروع می شود. این استراتژی از رحلت امام خمینی تا پایان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی ادامه پیدا می کند.

پس از صدور قطعنامه سازمان ملل و پس از استقرار محکم رهبر جدید انقلاب، سیاست گزاران آمریکا به طور شگفت انگیزی تحت تاثیر دو جریان داخلی نظام قرار گرفتند، یکی، توانایی فوق العاده انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران در بسیج نظامی و ملی و مذهبی در دفاع از کشور و دیگری انتقال سریع و بلامانع و مشروع قدرت رهبری و تحکیم نهاد ولایت فقیه. این دو پدیده استراتژیک آمریکا را در مورد ایران تغییر داد. توانایی و اقتدار جمهوری اسلامی ایران در بسیج عمومی علیه تجاوزات خارجی و تثبیت و مشروعیت نهاد ولایت فقیه به عنوان اصلی ترین نشانه انقلاب، بزرگترین نگرانی های آمریکا را تا امروز تشکیل داده شده است. وسعت گیری و جهانی شدن انقلاب اسلامی ایران یک درد سر بزرگ و یک آلترناتیو در مقابله با ایدئولوژی یک قطبی یا تک قطبی آمریکا و از آغاز یکی از بزرگترین نگرانی های آمریکا بوده است. سوال بزرگ برای واشنگتن پس از خاتمه جنگ تحمیلی و فروپاشی شوروی این بود که اگر الگوی نظام جمهوری اسلامی ایران به مثابه یک الگوی مناسب سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مردم سالاری مورد توجه دیگران و به ویژه کشورهای عربی قرار گیرد و در صورتی که ایران موفق شود با حفظ ارزشها و نهادهای اصلی مشکلات موجود را حل کند، این امر چه عواقبی برای منافع آمریکا در خاورمیانه و سایر نقاط خواهد داشت.

در اینجا واشنگتن تایمز " اعتدال گرایی" و تجدد گرایی و دموکراسی نظام جمهوری اسلامی را به عنوان یک ترفند جدید که ایران را به اردوگاه غرب ملحق کند، مطرح کرد. چکیده این نظرها در یک جمله خلاصه می شود،

اکنون که نظام جمهوری اسلامی ایران سرسختی و مقاومت خود را مقابله با آسیب های وارده خارجی و داخلی به اثبات رسانیده و سیاستهای ستیزه جویی نظامی ، سیاسی و اقتصادی غرب در برانداختن جمهوری اسلامی به نتیجه نرسیده است، بهترین و مناسبت ترین موضع گیری غرب در مقابله با انقلاب اسلامی ایران مشارکت و نفوذ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و مطبوعاتی در نهادهای آن می باشد.

این استراتژی امریکا ایجاب می کرد که در مرحله اول محیط جامعه ایران در برابر سیباستهای غرب تغییر کرده، آماده باشد و در مرحله دوم با استفاده از چنین محیطی گرایش ها، ارزش ها و الگوهای دموکراسی و دیوان سالاری غرب در جامعه ایران گسترش یابد. اهداف آمریکا در دوره سوم مهار کردن جریان انقلاب اسلامی، معتدل کردن سیاست داخلی و خارجی ایران، حمایت از خصوصی کرن اقتصاد ، حمایت از عناصر مورد نظر آنها به منظور ایجاد هسته های تشکل سیاسی در مقابله با روحانیت و اصولگرایان، دور نگاه داشتن ایران از صحنه بین المللی به عنوان یک رهبر و بازیگر جهان آلترناتیو، جلوگیری از پیشرفتهای تکنولوژی و نظامی و تحریم اقتصادی و سیاسی به عنوان ابزارهای اصلی دیپلماسی بود.

مرحله چهارم: با خاتمه دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی آمریکا آن انتظاراتی را که در مورد اعتدال گرایی در ایران داشت، به دست نیاورد، ولی ساستگزاران واشنگتن از " پیشرفتهایی که در منطقه و جهان شده بود" اظهار رضایت می کردند. از دیدگاه واشنگتن ایران به علت بازسازی و تغییرات داخلی بیشتر به خود پرداخته و تهدید بزرگی در صدور انقلاب و ارائه یک الگوی منطقه ای و جهانی برای آمریکا و غرب نمی باشد. سیاست آمریکا از یک دهه قبل تا به امروز بر این است که ایران را در حالت دفاعی و نه تهاجمی نگاه دارد و با متهم کردن جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک دولت " سرکش" و مشوق " ترور" که در فکر تهیه اسلحه های هسته ای است و با جلوگیری از سرمایه گذاری بین المللی محیط داخلی را برای یک دوره اصلاح طلبی که مطابق با ارزشها و منافع آمریکا باشد، آماده کند.

در واقع این مرحله تغیر سیاست اعتدال طلبی آمریکایی و تبدیل آن، به اصلاح طلبی بوده است.

در دو دهه ای که از انقلاب اسلامی ایران و تاسیس جمهوری اسلامی گذشته است، سیاست خارجی آمریکا سه استراتژی اصلی در مقابله با ایران داشته است،

1-استراتژی براندازی نظام اسلامی

2-استراتژی ملی گرایی ایران و حمایت از آن

3-استراتژی غربی کردن ایران و ادغام آن، در سیسم جهانی آمریکا.

4-این سه دستگاه استراتژی آمریکا در مورد ایران با سه استراتژی جهانی امریکا که پس از فروپاشی شوروی و رژیم های سوسیالیستی اروپای شرقی و مرکزی اتخاذ شده، کاملا تطبیق داشته است. سه استراتژی جهانی آمریکا عبارتند از

1- حفظ برتری اقتصادی، نظامی و تکنولوژی

2- جهانی سازی آمریکا

3- حفظ امنیت بین المللی برای مهار سیاسی نظامهای مختلف



در اجرای استراتژی های جهانی، آمریکا با سه نگرانی بزرگ مواجه است که کم و بیش سیاست های داخلی و خارجی این کشور را در دهه اخیر خلاصه می کند. این نگرانی ها عبارتند از:

1.آشوب و اغتشاش داخلی و خارجی علیه نظام آمریکا در عصر تحولات اجتماعی، تکنولوژی، اطلاعاتی و ارتباطی.

2.رنگ باختن تدریجی اعتقاد به اصالت سرمایه داری و امکان پیدایش یک مکتب جدید به عنوان یک «نظام آلترناتیو» در مقابله با آمریکا.

3.دسترسی نظام های دیگر به سلاح های هسته ای و پیشکسوتی دیگران در علوم و دانش و اطلاعات تکنولوژی

.



تعجب نیست که آمریکا در دو دهه اخیر سه واحد سیاسی و اقتصادی را بیش از هر نظام دیگر زیر نظر داشته و به مواظبت آن ها پرداخته است؛ چین، ایران و اتحادیه اروپا.

چین از این نظر که پرجمعیت ترین کشور دنیاست و رشد اقتصادی بالایی دارد و کشوری است که بین سوسیالیسم و کاپیتالیسم در حال انتقال و تقلاست، مورد توجه سیاست گزاران آمریکا می باشد. ایران به عنوان تنها نظام انقلابی و اسلامی نه تنها می تواند عرصه فعالیت را برای آمریکا و منافع او در خاورمیانه تنگ کند، بلکه به عنوان یک الگوی آلترناتیو در صورت موفقیت می تواند پیشرو همه کشورهای اسلامی شده و سیستم کاپیتالیسم و لیبرالیسم را به چالش طلبد. اتحادیه اروپا نیز به عنوان یک قدرت قاره ای ملی گرای اروپایی و اقتصادی می تواند جهانی سازی آمریکا و نوع و مرتبه ابرقدرتی آن را به خطر اندازد.

گرچه واشنگتن با مراقبت کامل، ایران را تحت نظر دارد، در دو دهه گذشته هیچ وقت تجدید روابط با ایران را در درجه اول کار کاخ سفید قرار نداده، مساله هم چنان در دستور روز مدیر کل ها و معاونین وزارتخانه ها و موسسات و کمیته های مربوط باقی مانده است. اظهارات بیل کلینتون و وزیر خارجه اش در سال های 1999 و 2000 میلادی بیشتر در حمایت از « جریان اصلاح طلبی» و به منظور تغییر هر چه بیشتر محیط داخلی ایران و آماده کردن تهران برای قبول شرایط چنین روابطی می باشد. از زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان تا امروز سیاست خارجی امریکا تغییر فوق العاده ای که بر روابط ایران و آمریکا اثر بگذارد، نکرده است. در سال های اول ریاست جمهوری کلینتون به ویژه در اوایل سال 1994 محیط سیاسی در آمریکا بیش از هر موقع دیگر تغییر جهت داد و در یک جهت محافظه کارانه افراطی که در آن دست راستی ها نفوذ بیشتری پیدا کرده بودند، حرکت کرد. در حقیقت مهم ترین خبر در آمریکا در آن سال، تغییر تدریجی ولی دائمی مرکز ثقل سیاسی به جبهه افراطیون محافظه کار دوران نیکسون، ریگان و بوش بود. این تغییر مسیر و انتقال محیط سیاسی موقعی صورت گرفت که حزب دموکرات در کنگره آمریکا اکثریت بوده و کاخ سفید را تحت ریاست جمهوری کلینتون در دست داشته است. گرچه از جنبه مکتبی و ایدئولوژیک تفاوت چندانی بین حکمرانان آمریکا یعنی حزب جمهوری خواه و حزب دموکرات وجود ندارد. از جنبه تاریخی و سنتی خصوصا از دوران ریاست جمهوری فرانکلین روزولت در دهه سوم قرن بیستم، دموکرات ها جبهه قابل توجهی از لیبرال ها و اصلاحیون این کشور را تشکیل داده، حداقل در برنامه های داخلی، اقتصادی و اجتماعی آمریکا از حمایت طبقه های متوسط برخوردار بوده اند. امروز با تسلط جمهوری خواهان بر کاخ سفید و کنگره این جریان محافظه کاری مستحکم تر شده است. یک نگاه مختصر به روابط ایران و آمریکا از جنگ دوم جهانی تا به امروز نشان می دهد که :

انتقال قدرت از یک حزب به حزب دیگر در آمریکا در سیاست اصلی آن ها نسبت به ایران تغییری نداده است؛

این سیاست های اصلی در موارد ذیل بروز یافته است: برنامه کمک های اصل چهار دکترین ترومن در حمایت از رژیم های ضد کمونیستی از جمله ایران، کودتای 28 مرداد در دوران ریاست جمهوری آیزنهاور، حمایت از « اصلاحات و انقلاب سفید» شاه در دوران کندی، ژاندارم کردن ایران برای حفظ منافع آمریکا در خلیج فارس در زمان حکومت های جانسون و نیکسون، حمایت فورد از سیاست انرژی ایران در مقابله با اعراب و پذیرائی کارتر از رژیم پهلوی در آخرین سال های نظام شاهنشاهی.

از دیدگاه واشنگتن و از نظر سیاست گزاران آن کشور، آمریکا با نفوذ و دخالت و حضور سیاسی و اقتصادی و حتی فرهنگی خود در کشورهای هم مرز ایران، جمهوری اسلامی را تحت فشار و محاصره منطقه ای قرار داده است؛ از جمله این موارد وضعیت نامعلوم عراق، حضور قوای نظامی و ناوگان دریایی آمریکا در خلیج فارس و کشورهایی مثل بحرین، کویت و عربستان سعودی، حکومت سکولاریست ها و ژنرال ها در ترکیه، سرمایه گذاری آمریکا و نفوذ آن کشور در منطقه قفقاز و آسیای مرکزی، اختلافات مرزی بین آذربایجان و ارمنستان، عدم ثبات اقتصادی و سیاسی در تاجیکستان و ترکمنستان و غیره، جنگ های داخلی و اغتشاشات در افغانستان، وضع بی ثبات پاکستان و وابستگی آن به غرب قابل ذکر است.

آمریکایی ها، همان طوری که بارها واشنگتن اظهار داشته است، چشم به منابع طبیعی آسیای مرکزی و قفقاز به خصوص نفت و گاز دارند و هدف کمک اقتصادی غرب مخصوصا آمریکا این است که از روسیه یک بازار و یک اقتصاد به تمام معنی سرمایه داری و مصرفی درست کند. روس ها فکر می کنند که با دریافت کمک اقتصادی از غرب خواهند توانست به بحران کنونی خود، خاتمه داده، بالاخره با مانورهای خود، مجددا نفوذ خویش را در آسیای مرکزی و قفقاز و دیکر کشورهای همجوار به دست آورند.

سیاست واشنگتن مبنی بر « تضعیف نظام جمهوری اسلامی ایران » در سال های 1995 و 1996 با مشکلات زیادی روبرو شد. علی رغم فشارهای فراوان واشنگتن، روسیه و چین تقاضای آمریکا را مبنی بر لغو قراردادهای همکاری انرژی اتمی با ایران رد کردند. در تابستان 1994 آنتونی لیک مشاور مخصوص رئیس جمهور آمریکا در امور امنیت ملی در مقاله ای که در واشنگتن پست چاپ کرد ( 24 ژوئیه) این طور نوشت:

علی رغم پایان رقابت بین ابرقدرت ها، خاورمیانه جنبه حیاتی خود را برای آمریکا حفظ کرده است. جریان آزاد نفت، رفاه و امنیت اسرائیل، ثبات کشورهای عربی دوستدار آمریکا، ضرورت کنترل دولت های مختلف و جلوگیری از گسترش تسلیحات اتمی، همه حکایت از این می کنند که ما نمی توانیم تماشاگر باشیم.

آنتونی لیک به قول خود با این جملات «جوهر سیاست آمریکا» را در این ناحیه و نسبت به کشورهایی مثل ایران بیان کرده، ولی در عرض چند سال نه تنها قرارداد سازش و صلح بین اعراب و اسرائیل به آرامش و امنیت خاورمیانه کمکی نکرده، بلکه خونریزی و خصومت شدت پیدا کرد و رهبران اعراب که به این قرارداد تن دادند، در گرداب و بحران مشروعیت سیاسی غوطه ور شدند. آمریکا که ایران را یک نظام « یاغی» یا سرکش می شناسد، سعی داشت، با سیاست تحریم و تضعیف یا جلوگیری از پیشرفت های صنعتی و اقتصادی ایران، نه تنها این کشور را به عنوان نمونه یک کشور توانای اسلامی از جرگه قدرت های بین المللی دور نگاه دارد، بلکه با تضعیف آن، سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی ایران را در جهت نظام جهانی غربی به حرکت درآورد. واشنگتن عقیده داشت که سیاست تضعیف ایران با تشویق عراق به جنگ با ایران شروع شد و در محیط کنونی منطقه ای و بین المللی باید با فشارها و حتی تحریک اقتصادی ادامه یابد. در دهه های بعد از جنگ دوم جهانی دکترین « فرو نشاندن» پایه های اصلی سیاست خارجی آمریکا را علیه شوروی سابق تشکیل می داد و سیاست گزاران آمریکا می خواستند، این روش را درباره ایران تکمیل کنند.

از نظر واشنگتن گرچه ایران یکی از امضاء کنندگان پیمان عدم توسعه و تکنولوژی سلاح های اتمی می باشد و احداث رآکتورهای انرژی اتمی و همکاری با روسیه و چین طبق تبصره چهارم این پیمان حق مسلم ایران بوده، قانونی می باشد، مع ذالک پیشرفت های علمی و صنعتی ایران در این رشته منجر به اخذ قدرت اقتصادی و سیاسی و نظامی شده، این چیزی است که آمریکا باید از آن، جلوگیری کند. فشار کاخ سفید آمریکا به کمپانی «کونوکو»

در کتاب یک قرن ارتباط تلاش شده است تا با نگاهی دقیق، سیاست آمریکا را در یک قرن اخیر در ارتباط با ایران بررسی کرده و به موشکافی آن بپردازد.
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
شما هم می توانید گزیده انتخابی خود از کتاب را ثبت کنید.
نام و نام خانوادگی
عنوان
برگزیده
کد امنیتی
محصولات مرتبط
اخبار مرتبط
بازدیدهای اخیر شما