فراخوانی فراخوانی ...

قصه دلبری: شهید محمدحسین محمدخانی به روایت همسر

هفتمین دوره مسابقه بزرگ کتابخوانی «کتاب و زندگی» با محوریت کتاب قصه دلبری

مولف : محمدعلی جعفری

ویراستار : فاطمه دوست کامی

ناشر کتاب : روایت فتح

سال نشر : 1397

تعداد صفحات : 144

خرید پیامکی این محصول
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید: 10003022
155,000 147,300 ریال
افزودن به سبد سفارش

معرفی کتاب

هفتمین دوره مسابقه بزرگ کتابخوانی «کتاب و زندگی» با محوریت کتاب قصه دلبری

دورۀ هفتم پویش کتاب وزندگی که به همت مجمع ناشران انقلاب اسلامی و انتشارات روایت فتح برگزار می شود، همچون دوره های قبل دارای جوایز متنوع و روش های مختلف برای شرکت در مسابقه است.

** دبیرخانۀ پویش، روش های شرکت در مسابقه را به شرح زیر اعلام کرده است.

روش اول: پاسخ به سؤالات

برچسب روی برگۀ سؤالات لای کتاب را بخراشید و پاسخ های صحیح سؤالاتِ پشت برگۀ مسابقه را طبق الگوی زیر، به شمارۀ ۱۰۰۰۱۰۰۰۱۵۰۰۰ بفرستید:

۱۳۲۳۱۲۳۲۱۲*۸۴*۶۳۱۵۷۲۹۸۰

نکتۀ ۱: شمارۀ گزینه های صحیح باید پشتِ سرِهم و بدون فاصله درج شود.

نکتۀ ۲: برای شرکت در این بخش، از طریق تارنمای مسابقه، به نشانی www.ketabzendegi.ir نیز می توانید اقدام کنید.

روش دوم: انتشار عکس، فیلم، پادکست و یادداشت دربارۀ کتاب در اینستاگرام

پس از مطالعۀ کتاب، نوشته ای دربارۀ آن با هشتگ های #قصه_دلبری و#کتاب_و_زندگی در اینستاگرام منتشر کنید. سپس نوشتۀ خود را به صفحۀ ketabzendegi@ ارسال کنید.*** همچنین افرادی که از قبل این کتاب را تهیه کرده اند، برای دریافت راهنمایی های لازم در خصوص شرکت در مسابقه، به سایت پویش مراجعه کنند.

معرفی کتاب: این کتاب مخاطب را غافلگیر خواهد کرد؛ چه آن هایی که شهید محمدخانی را می شناخته اند؛ چه آن ها که او را نمی شناختند!

در واقع این کتاب روایت عاشقانه 5 سال زندگی مشترک با شهید محمدخانی است.

جالب است بدانید که خود شهید محمدخانی پیش از شهادتش به همسرش گفته بوده «وقتی شهید شدم خاطراتم را در قالب «نیمه پنهان ماه» انتشارات روایت فتح چاپ کن» و به همین خاطر روی بعضی خاطرات تاکید داشته که همسرش تعریف کند و بعضی را نه.

گزیده کتاب

«از تیپش خوشم نمی آمد. دانشگاه را با خط مقدم جبهه اشتباه گرفته بود. شلوار شش جیب پلنگی گشاد می پوشید با پیراهن بلند یقه گرد سه دکمه و آستین بدون مچ که می انداخت روی شلوار. در فصل سرما با اورکت سپاهی اش تابلو بود. یک کیف برزنتی کوله مانند یک وری می انداخت روی شانه اش، شبیه موقع اعزام رزمنده های زمان جنگ. وقتی راه می رفت، کفش هایش را روی زمین می کشید. ابایی هم نداشت در دانشگاه سرش را با چفیه ببندد.

از وقتی پایم به بسیج دانشگاه باز شد، بیشتر می دیدمش. به دوستانم می گفتم: «این یارو انگار با ماشین زمان رفته وسط دهۀ شصت پیاده شده و همون جا مونده!»
  • مولف
  • ویراستار
  • ناشر کتاب
  • شابک
    978-600-330-093-4‬‬‬
  • نوع جلد
    جلد نرم
  • قطع
    رقعی (21*14)
  • تعداد صفحات
    144
  • سال نشر
    1397
  • چاپ جاری
    8
  • شمارگان
    2500
  • وزن(گرم)
    146
  • تاریخ ثبت اطلاعات
    دوشنبه 18 دی 1396
  • تاریخ ویرایش اطلاعات
    سه‌شنبه 21 اسفند 1397
  • کد
    61754
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
نظرات

محمدجواد

عالی. حتما بخوانید.

16 اردیبهشت 1398

زینب

کتاب قلم بسیار روان و جذاب دارد مثل کتاب یادت باشد پر از لحظه های شاد و سخت...ارزش خوندن داره از دست ندید

1 تیر 1398

محصولات مرتبط
اخبار مرتبط