کتاب را توی دستش سبک سنگین کرد گفت: «یادت هست یک جا فرموده بود در آستانه حمله جمجمه ها را به خدا قرض دهید و به دشمن بزنید؟ اگر خوب قرض بدهی ،گلوله هم که بخوری دردت نمی آید.حتا به گمانم متوجه هم نمی شوی. مثل یغلاوی که به هم رزمت امانت دادی و گلوله سوراخش کرد..»
معرفی محصول
کربلایی لو در این کتاب به داستانی درباره عملیات والفجر 8 می پردازد.
این رمان که ماجرای آن در تبریز می گذرد با محوریت دو برادر نوشته شده است و روایت آن از سوی نویسنده به گونه ای صورت گرفته که گویی نویسنده در آن به نوعی درصدد اظهار ارادت به ادبیات قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم روسیه برآمده است. نام این رمان نیز به نوعی تداعی کننده همین موضوع است.