در بخشی از این کتاب می خوانیم: حکومت نظامی اعلام شده بود، شب صدای تقه هایی به در شنیده شد، بابا سریع به حیاط دوید و در را باز کرد، آقا قاسم با یک اسلحه وارد حیاط شد و بابا سریعاً در را بست، خیلی هول کرده بود، بابا از او پرسید: این اسلحه را از کجا آوردی؟! آقا قاسم که نفس نفس می زد به همراه بابا به زیر زمین رفت و گفت: چند تا چهارراه اون طرف تر با یه سرباز درگیر شدیم ... در پایان این اثر نویسنده ادامه می دهد: مردم به زندانها ریختند، آقا قاسم در یکی از زیرزمین های ساواک پیدا شد او از فرط شکنجه کور شده بود ولی نتوانسته بودند اطلاعاتی از او به دست بیاورند. .. خبر ورود امام همه جا پر شده بود دیگر جلوی سیل عظیم استقبال کننده ها را نمی شد گرفت. همه برای ورود امام و دیدنش لحظه شماری می کردند... موج مردم به سمت امام خمینی در حرکت بود و صدای آزادی به گوش می رسید.
معرفی محصول
کتاب "شب های اعتراض" اثری ادبی است که خاطراتی از روزهای انقلاب را از زبان نوجوانی نقل می کند و نویسنده در مقدمه آن نوشته است: این کتاب خود تاریخ نیست، شرح دل گویه های مردمی است که از پس کوچه های کاه گلی این دیار با آن آشنا بودند و تا برج های سربرافراشته آن را می شناختند. از زمان کمی نزدیک آغاز کردیم از ظلم پادشاهان پهلوی گفتیم و به آزادی انقلابی رسیدیم که نام ایران را به گوش جهانیان آشنا کرد. این کتاب می کوشد به شیوه ای نو روایت کننده زمان حال و گذشته به صورت هم زمان باشد که آنها را تنها با دایره های خالی و پر از یکدیگر مجزا ساخته ایم و از نوجوانانی می گوییم که مردانه ایستادند و ایران را از دست ظالمان تاریخ رها ساختند.