مرد اسلحه اش را از روی دوشش برمی دارد. می گیرد رو به من. حس می کنم الان است که محمد از جا برخیزد. با سر اسلحه اش پوشیه ام را عقب می زند. عصبانی می شوم. سرم را برمی گردانم رو به مامور. نمی دانم چه می شود که تا این حد شجاع می شوم. با تغیر خیره خیره نگاهش می کنم. او هم با دقت به خال های آبی بالای ابرو و زیر چانه ام نگاه می کند. دوباره چشمان سرمه کشیده ام را برانداز می کند. زود پوشیه ام را می کشم روی صورتم. منتظر واکنش مامور هستم. لحظاتی با خودش کلنجار می رود و راهش را می کشد و به ته هایس می رود...
معرفی محصول
کتاب حاضر، عاشقانه های زن و شوهری را روایت می کند که مدتی دور از وطن، با جنگ، ترس و عشق روزگار می گذرانند. این رمان را زینب بخشایش تالیف کرده و در آن سعی کرده است با خلق موقعیتی حساس، سعی کرده تا حدی به اوضاع سامرا در زمان حکومت داعش بپردازد.