بعدی
بعدیبازگشت
بعدیبازگشت

آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین

ناشر لب المیزان

نویسنده اصغر طاهرزاده

سال نشر : 1388

تعداد صفحات : 302

خرید پیامکی این محصول
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید: کد محصول : 87510003022
24,000 21,600 تومان
افزودن به سبد سفارش

معرفی کتاب

فهرست مطالب

مقدمه
مقدمه مؤلف
جلسه اول پوچی چرا؟ اضطراب به چه دلیل؟
آفت غفلت از فقر ذاتی انسان
آفات دل بستن به غیر خدا
رابطه کفر و پوچی
ریشه یأس و ناامیدی
کشف جایگاه پوچی در روان
برکات ایمان به خدا
به دنبال سراب یا آب؟
داشتن ولی نداشتن
جلسه دوم چرا خدا ما را خلق کرد؟
چرا می گوییم چرا؟
جان انسان خدا می خواهد
جایگاه روانی مُدگرایی
خداوند خودْ هدف است
هدفِ خدا یا هدفِ مخلوق
سیری به سوی کمال
معنی پوچ شدن.
برکات دست یابی به هدف حقیقی
بندگی خدا؛ عامل شدیت وجود.
آفات غفلت از منزل اصلی زندگ
انسان های گم شده
جلسه سوم تبعیت از فطرت، عامل نشاط روح
فطرت؛ سرمایه درون
در حجاب جایگزینی ها
رضایت فطرت و احساس به ثمررسیدن
فطرت یا منِ برتر
خداوند؛ جانِ جانِ جانِ انسان.
همه انسان ها خدا را می خواهند.
نمونه ای از رؤیت حق..
دوری از فطرت یا دوری از خود.
میثاق جان ها با خدا
جلسه چهارم خداوند از چگونگی مبراست
خودشناسی راهی مطمئن در خداشناسی
چشم و گوش ابزارند.
همه ادراکات مخصوصِ من انسان است
زن و مرد بودن با بدن.
مَن فقط هست..
مطمئن ترین راه آشتی با خدا
شک نا پذیری منِ انسان.
رابطه ی هستِ مخلوق با هستِ خالق
پنجره رؤیت خدا
معنی حضور قلب و برکات آن.
عبادت؛ عامل شدیت وجود
علت شک ها و تردیدها
انسان حقیقتی ماوراء تن
تعلق روح به تن. جلسه پنجم هستی انسان، مرگ نمی پذیرد
انسان می بیند که می میرد.
تن ظرف ظهور حالات من.
صورت بدن ها در قیامت..
انسان بی بدن زنده تر است..
سفری به سوی خود.
چگونگی مرگ و انواع آن
تکامل روح از طریق تن.
چگونگی خواب
چگونگی بیهوشی
ناخود به جای خود.
عبور از دنیا، شرط آشتی با خدا
اساس ریاضت ها
چگونگی نزدیکی به خود
جلسه ششم انسان؛ وسیع تر از ماده و مادیات
انسان وسیع تر از ماده و مادیات است
معنی بی مکانی نفس
گوهر پاک از کجا، عالَم خاک از کجا!
ارتباط با علیم مطلق.
جلسه هفتم وسعت نفس و جایگاه نبوت
جایگاه نفسِ نامحدود انسان در هستی.
آفات توجه نفسِ نامحدود به دنیای محدود.
انسان ها فقط خدا را می خواهند.
چگونگی ارتباط با علیم مطلق
چگونگی نیل به مقام نبوت.
تجلی صورت حقایق بر قلب.
تفاوت پیامبران با عارفان.
برکات نبوت و شریعت..
جلسه هشتم حضور همه جانبه حق
حضور همه جانبه مَن در تن.
حضور همه جانبه خداوند در هستی
برکات توجه به جنبه وجودی موجودات
چگونگی حضور خداوند در عالم ماده.
نحوه تدبیر خداوند بر عالم.
چگونگی ظهور خداوند.
جلسه نهم نفس و پراکندگی آن.
معنی خودْ گم کردن.
انسان گمشده، انسان معکوس!
گمشده ما چیست؟
معنی بی هویتی..
تنها یک راه !
آنچه در شخصیت انسان پایدار است.
وقتی «خود»، «نه خود» می شود
«ناخود» به جای «خود»!
ارتباط با اَحَد شرط نجات خود از ناخود.
خودی که باید باشد.
هم خود بودن، هم خود شدن.
مسیری از خود به سوی خدا
ندامت ابدی
آنگاه که انسان خود را فراموش می کند.
انسان در ظلمت خود
بیست و سه نکته در آشتی با خدا
مقدس یا نا مقدس بودن انسان
درک غم غربت
راه ورود به دنیای حکمت و خلوت
آشتی با خدا، آشتی با همه چیز
بی تفاوتی چرا؟
خود باش، تا زندگی باشی
حیات است که حیات را می نگرد.
روبه رویی با خود ، نگاه با روشنایی خود.
مراقبه؛ یعنی از دست ندادن خود.
شورش و زندگی
وقتی همه چیز گم می شود.
وقتی همه چیز با ما آشنا می شود.
خودی بی انتها، همنوا با حق
زندگی؛ دروغی بزرگ!
محکوم بهترین بهترینها
همسفری با حیات
وقتی انسان بی معنی می شود
وقتی زندگی قلب داشت
بشر چوب بی خداییاش را میخورد
همه چیز بی معنی می شود
مخلوقیت ما، خالقیت اوست
بدن گرایی و نا امیدی
خود را خدایی بیافرینیم

مولف در مقدمه کتاب، هم مقدمه می نویسد و هم به نوعی به معرفی کتاب می پردازد:
هیچ محتاج می گلگون نه ای / ترک کن گلگونه، تو گلگونه ای
به عنوان مقدمه چه بگویم؟ نمی دانم چه شد که دوستان عزیز و دلسوز- که نگران سرگشتگی جوانان هم سن و سال خود هستند- به سلسله بحث های «آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین» دل بستند، آستین همت بالا زدند و با تلاش طاقت فرسا، مباحث را از نوار پیاده کردند و پس از تصحیح و تایپ و غلط گیری و هزار و یک کار پرزحمت دیگر- که باید انجام داد تا یک نوشته به صحنه آید!- حالا از من خواسته اند تا مقدمه ای بر آن بنویسم. همین قدر می توانم بگویم که مقدمه ی من، توجّه به همان انگیزه ای است که موجب شد این جوانان عزیزِ از خود گذشته، احساس کنند که باید صدای شیوای جانشان را به طریقی به گوش خود برسانند، و این سخنان را وسیله ای برای چنین کاری تشخیص دادند.اگر شما خواننده ی عزیز، احساس می کنی در میان دیوارهای بلندی زندانی شده ای که خود برای خود ساخته ای، و فکر می کنی که باید آن دیوارها را خراب کنی و «خودِ گمشده ات» را و معنی خودت را بیابی، شاید بتوانی از طریق این نوشتار - یا بگو این گفته ها که به صورت نوشته درآمده است!- تا حدی به « خودِ اصیل ات» دست یابی و آرام آرام با او آشنا شوی و در آینه ی او، خود را بیابی. با نور عقل و فطرت، دیوارهای وَهْم را خراب کنی و به بالاتر از آن پرواز کنی و در نهایت متوجّه واقعی ترین و آشناترین واقعیات، یعنی خدا شوی، آری خدا! اما نه آن خدایی که افکار، او را می فهمند و در اندیشه هاست، بلکه آن خدایی که جان ها او را می یابند و نیز در دریای وجودت، با بهترین انسان ها، یعنی پیامبران خدا آشنا گردی و در آینه ی جانت متوجّه آشنایان عزیزی به نام امام (ع) شوی. خود را از پیرایه ها جدا بینی و پیرایه ها را خود نبینی، و حجاب جان را جان نپنداری! اگر بخواهی می توانی خود را از زمان و مکان و از همه چیز، آری از همه چیز آزاد کرده، او را در وسعتی به بیکرانگی ابدیت ببینی و از آن جا به جهت گذشته هایت به ریش خود بخندی که چگونه بوده ای! خواهی دید که همه چراغ ها در جان تو روشن شده است، گویی همه چشمه ها از جان تو می جوشند! حافظ در رویکرد به قصه گذشته خود گفت:گوهری کز صدف کون و مکان خارج بود طلب از گمشدگان لب دریا می کردبیدلی در همه ایام خدا با او بود او نمی دیدش و از دور خدایا می کرداگر باور داری که «آدمی گودالی است که ژرفنایش پایان ندارد و شمردن موهای تن او آسان تر از شمردن احساس های اوست»؛ و اگر باور داری که «بیشتر مردم کوه های بلند و امواج سهمگینِ دریاها و رودهای پهن خروشان و بیکرانگی اقیانوس ها و گردش ستارگان را به دیده اعجاب می نگرند، ولی به خود خویش اعتنایی ندارند» و عمده مشکلشان نیز همین است، شاید از طریق این مباحث بتوانی الفبای گفتگو با خود را بیابی، و کند و کاو در لایه های وجود خود را آغاز کنی و کتاب وجود خود را ورق زنی و آرام آرام، خود را بخوانی- و معنی «آشتی با خود» همین است- و اگر با خود آشتی کردی تو هم مثل بقیه، خدا را در خود، خواهی یافت و خواهی گفت:«راستی ای خدا! وقتی تو را دوست دارم، آنچه دوست دارم چیست؟ نه جسم است و نه تن، نه زیبایی گذران است و نه درخشش روشنایی، نه آوازی دلکش و نه گل ها و گیاهان خوشبو...! دوست داشتن خدا، دوست داشتن آن چیزها نیست، با این همه وقتی خدا را دوست دارم، روشنایی ای خاص، آوازی خاص و بویی خاص را دوست دارم، یعنی روشنایی و بوی درونی ام را، که روحم را روشن می کند! آنچه در مکان نمی گنجد، به صدا درمی آید، آنچه در زمان نیست ولی خودش هست!... این است آنچه دوست دارم هنگامی که خدایم را دوست دارم، و هنگامی که با خودم آشتی خواهم کرد.» بیا از خویشتن خویش پنجره ای بساز و از آن پنجره بدون هیچ حجابی- حتی بدون حجاب استدلال- از عمق جان بنگر و فقط بنگر، و خدا را بیاب! به او بگو: «ای خدایی که دوست داشتن تو رایگان است و در عین حال قیمتی ترین چیزها هستی، پس هر چه- جز خودت- را به من دهی، چه بهایی می تواند برای من داشته باشد؟». فقط باید پنجره جانت را به سوی او باز کنی و خود را از زیر غبار وَهْم ها و افکار پراکنده، آزاد نمایی و بدانی همین نگاه و همین پنجره ای که از خویشتن خویش ساختی، برای خدا داشتن کافی است. آری! همین؛ و خدا را باید رایگان دوست داشت و از خدا باید خدا را خواست. بشتاب تا از خدا آکنده شوی و از خدا سیراب گردی، چون او خود برای تو کافی است و جز او هیچ چیز برای تو کافی نیست، چرا که انسانِ سبک بال آن انسانی نیست که می داند چه چیزی خوب است- که این کار فیلسوفان است- بلکه آن انسانی است که «خوب» را دوست دارد.مشکل آن است که ما با خود آشتی نیستیم، و خود را چون حمّالی برای هدف های وَهمی در قالب هایی از کبر به در و دیوار می کوبیم و آن وقت چگونه می توانیم با بال های شکسته به آسمان های صاف و بلورینِ غیب سرکشی کنیم و بر سبزه های برزخ قدم زنیم و از سکوت زلال آن دیار سیراب شویم؟!جان همه روز از لگدکوب خیال وز زیان و سود و از بیم زوالنی صفا می ماندش، نی لطف و فرّ نی به سوی آسمان راه سفرباید با خود آشتی کنیم تا ملکوت آسمان ها را در خود بیابیم و در آنجا قدم بگذاریم، که باید در آنجا قدم نهاد. و چون کسی در آنجا قدم نهاد، خواهد فهمید که ملکوت آسمان ها یعنی چه! پس باید عمل کرد تا فهمید!این مباحث را خوب زیر و رو کن. به یک بار خواندن، هرگز اکتفا نکن. مطالب را با خود درمیان بگذار و در خودت جستجو کن. ببین آیا این مباحث قصه ی تو نیست که بر دیوارهای این اوراق نوشته شده است؟ پس در این کتاب، خودت را بخوان با خودت آشنا شو تا دریچه ها گشوده شوند!آخرالامر نمی دانم به عنوان مقدمه چه بنویسم! پیشنهاد دارم شما خواننده عزیز از خودِ این جوانان روشن ضمیر- که من با تمام وجود به آن ها دل باخته ام- بپرسی که چرا این گفتار را به صورت کتاب درآوردند. من دقیقاً نمی دانم که آن ها چه جوابی خواهند داد. شاید طاقت شنیدن جواب آن ها را هم نداشته باشم ولی هر چه به تو گفتند همان را به عنوان مقدمه بر این کتاب بپذیر، و اگر هم چیزی نگفتند از نگفتن آن ها حرف های نانوشته را بخوان! نمی دانم حیا می کنند که نمی گویند یا حرف های ناگفته ای دارند که گفتنی نیست.
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
نظرات

محمد صادق

چون این کتاب خیلی با ارزش هست ابتدا نیازه که یک مقدمه کوتاه درباره اش بگم . با اینکه حدود یک سال پیش آنرا خوانده ام هنوز لذت اثر فکری و معرفتی آنرا احساس می کنم . این کتاب در نوع خودش بی بدیل است و استاد طاهر زاده نویسنده ی مهذب و باسواد آن با روشی کاملا ابتکاری ، یکی از پیچیده ترین مباحث فلسفه اسلامی را با بیانی غیرمستقیم ، مثالی ، ملموس و شیوا و لذت بخش برای جوانان شرح داده است .
[b]اگر می خواهید از لذت زیاد مطالعه این کتاب محروم نشوید نباید عجله کنید و روی فصل به فصل آن فکر و تعمق کنید . اگر با دقت کتاب را بخوانید وقتی به اواسط کتاب می رسید انشالله آثار شیرین معرفتی آنرا با شهود عقلی و قلبی درک خواهید کرد. خود استاد طاهرزاده در مورد این کتاب گفته اند : آنرا با مباحثه و بدون عجله بخوانید .

25 1387

محصولات مرتبط
اخبار مرتبط
بازدیدهای اخیر شما