اشعاری از شهید احمد زارعی را می خوانید: «پیراهنی پر از ابدیت» از قله های دور مه آلوده آمده مرا ز نور سپید انباشت عریان ز هر چه هستی خاک آلود پیراهنی پر از ابدیت داشت * شد سایه ام سپید، ز دیدارش پر شد افق ز تابش اعضایش ناگه دمیده و رست و شکفت و، تافت یک دشت سبزه زیر قدمهایش * - «در فرصتی که می گذرد چون ابر با هم بیا که دوستی آغازیم همراه با عبور نسیم و ابر یک لحظه هم به عشق بپردازیم» * هفت آسمان به زیر قدمهامان بی آنکه کَنده باد تنم از خاک با هم نماز خوانده و تابیدیم با گونه ای ز شوق غمت نمناک * ما در زلال خویش تماشایی نوشیده، گاه، شبنم گلها را عشقیم ما و عاشق و معشوقیم برده نسیم و نور، دل ما را * ای هاله، روح آبی اشراقی! جان تو عشق بود و تنت جان بود باران فراگرفت تو را وقتی با من زلال جاری قرآن بود * آمد مرا ز نور سپید انباشت آمد حضور حادثه را جان داد آمد به عمر تیرگی و پوچی با تیغ عشق، یکسره پایان داد
معرفی محصول
مجموعه شعر های کلاسیک و چهار پاره و شعرهای نو از احمد زارعی که بعد از هفده سال چاپ شده است. با دقت و تأمل بر روی آثار می توان به خصوصیات احمد زارعی و دیگر شاعران آن سال ها پی برد. در انتهای کتاب عکس هایی از احمد زارعی چاپ شده است.