۱۰۰٬۰۰۰
تومان
10 ٪
۹۰٬۰۰۰
تومان
افزودن به سبد خرید

بهار، آخرین فصل: مستند روایی زندگی شهید مدافع حرم اسدالله ابراهیمی

فروش پیامکی این محصول
معرفی کوتاه
نظرات کاربران
بریده های انتخابی شما

معرفی کوتاه

فهمید گردان عقب‌نشینی کرده، اما کار از کار گذشته و او جا مانده بود. مقاومت در مقابل آن حجم از آتش سخت و ناممکن شده بود، آماده عقب‌نشینی بود که دید فاصله‌اش با برخی از تکفیری‌ها به کمتر از بیست‌متر رسیده است، جنگ رو در روی آن‌ها شروع شد! چند نفرشان را به هلاکت رساند و به سمت جاده خروجی روستا عقب‌نشینی کرد. آن‌ها هم امان ندادند و بی‌وقفه شلیک کردند. فهمید اتفاق عجیبی در حال رخ‌دادن است! صدها تیر همزمان به طرفش شلیک می‌کردند، بدون اینکه حتی کوچک‌ترین زخمی بردارد هنوز زنده بود و مقاومت می‌کرد. در عوض تلفات بسیاری از دشمن گرفت.

مراد برای دیدن اسدالله به مقر گردان احتیاط برگشت و متوجه شد گردان را برای انجام عملیات به منطقه اعزام کرده‌اند. چند دقیقه آن اطراف چرخی زد تا نیروهای گردان خسته و کوفته از عملیات برگشتند. هرچه چشم چرخاند اسدالله در میان جمعیت نبود. فریاد زد:

_ پس اسدالله کجاست؟

برای ارسال دیدگاه لازم است وارد شده یا ثبت‌نام کنید

ورود یا ثبت‌نام

برای ثبت بریده ای از کتاب لازم است وارد شده یا ثبت‌نام کنید

ورود یا ثبت‌نام
افزودن به سبد خرید
۱۰۰٬۰۰۰ تومان 10%
۹۰٬۰۰۰ تومان