زن ها چادرهایشان را می کشیدند توی صورت، روی، تنگ می گرفتند و بی آنکه جواب آدم را بدهند، در خم کوچه گم می شدند. سر عنایت سلطان را تازه بریده بودند که خبر آوردند برایمان: «هیچ کس حق نداره بالای مناره های مسجد جامع بره» زنها مویه کنان زیر بازار قیصریه می دویدند، مجتهد و آخوند که سهل است؛ حتی یک درویش جا نگذاشتند. یک دوغازی کف دستش بگذاریم سر قبر پدرمان روضه بخواند و من...
معرفی محصول
«گل انارها را باد می برد»، مجموعه داستان کوتاه است که به صورت اول شخص نوشته شده است. بیشتر داستان ها واگویه های درونی است از روزگاران دور تا امروز، از شکست صفویان تا برآمدن محمود افغان، دغدغه های روزهای جنگ ایران و عراق، خاطرات مانندی از روزهای دفاع مقدس، از پرپر شدن گلهای انار و کودکان جنگ. نویسنده تلاش کرده واقعیتهای اطرافش را به صورت دیداری ثبت و در آمیخته با تخیل، داستانوار کوتاه، روایت نماید. قمقمه، جورابها، خودکار آبی، عروسک، مجسمه های زشت، ساعت بیست و پنج، اسم بچه های دانیال، عروسکی برای دخترم و... از داستانهای کوتاه اوست.