چه جمعه ای! چه غروب غریب و دل گیری! چرا سراغی از این جمعه ها نمی گیری؟ غریبه ای که هنوز و همیشه در راهی! کجای راه سفر مانده ای به این دیری؟ به پیشواز تو آغوش زندگی جان داد بیا پیاده شو از این قطار تاخیری * چقدر پیر شدی روی گونه هایم، اشک! تو سال هاست که از چشم من سرازیری چقدر ماندی در بند انتظار ای دل! شدی شبیه به دیوانگان زنجیری! چقدر شاعر مفلوک! قلبت از سنگ است چگونه از غم دوری او نمی میری؟
معرفی محصول
«جمعه ها هنوز خواب می بینند» عنوان مجموعه شعری ست شامل ۵۲ غزل از شاعر جوانی که همه سروده هایش به مفهوم انتظار می پردازد. شاعری که در سروده هایش سعی کرده از نگاه کلیشه ای پرهیز کند و بیش تر حرف دل خویش بگوید تا این که به تکرار مکررات بپردازد. کم نیستند شاعرانی که پیش از این در این وادی سخن پردازی کرده اند، اما ویژگی شاعران موفق معاصر ما این است که در شعرهای لبریز از حس انتظارشان، خود را به پای میز محاکمه بکشانند و در حکم متهم ردیف اول با خود و نسل شان سخن بگویند، به زمانه اعتراض کنند و در یک کلمه، انتظار را از بُعد دیگری جز انفعال به مخاطب بنمایانند. شاعر حتی تمام سعی خود را می کند تا از مستقیم گویی پرهیز کند و شاید به همین خاطر است که شعرش هم پیچ و تاب های عاشقانه غزل را دارد و هم در ذات خود نوعی نگاه اجتماعی و انسانی را. حتی انتخاب نام کتاب و طرح جلد هم از همین قاعده تبعیت می کند و جز واژه «جمعه ها» چیز دیگری مفهوم انتظار را به ذهن نمی آورد.