فراخوانی فراخوانی ...

شکل گیری یک شخصیت انقلابی و متعالی

شنبه 19 بهمن 1392

پیشنهاد امروز، رمان «اسماعیل» با محوریت دوران پیش از انقلاب است که راوی آن اسماعیل، جوانی است که به طور ناگهانی وارد فضای انقلاب اسلامی می‌شود و با تحولاتی که در او رخ می‌دهد، مسیری متفاوت از گذشته‌اش را در پیش می‌گیرد.

رمان «اسماعیل» بعد از انتشار به زبان فارسی در کشورمان، توسط الکساندر آندروشکین به زبان روسی ترجمه شده و با شمارگان 3 هزار نسخه توسط انتشارات «ایستوک» در مسکو منتشر شده است.

همچنین نسخه انگلیسی این رمان به توسط«پال اسپراکمن»ترجمه و در آمریکا منتشر شده است.

مرحوم امیرحسین فردی جلد دوم رمان«اسماعیل»را هم با عنوان«گرگ سالی» در زمان حیاتش نوشت که بعد از مرگ ایشان اخیرا و در چلهمین روز درگذشت این نویسنده توسط انتشارات سوره مهر در تهران چاپ و منتشر شده است. مرحوم امیرحسین فردی همچنین قصد داشت نگارش جلد سوم رمان«اسماعیل»را هم شروع کند که با درگذشت این نویسنده این فرصت فراهم نشد.

مرحوم فردی گفته بود: تصمیم دارم جلد سوم رمان را هم بنویسم چون اگر نوشته نشود به نحوی داستان «اسماعیل» ناقص می‌ماند. نویسنده اثر، مرحوم امیرحسین فردی درباره چگونگی شکل گیری طرح رمان اسماعیل گفته است: طبیعی است من آدم تخیلی را واقعی و انسان واقعی را تخیلی کردم. نویسنده کارش همین است همه واقعیات را غیر واقعی جلوه دهد و بالعکس، قصدم از نوشتن «اسماعیل» این بود که می‌دیدم کسی در حوزه ادبیات انقلاب اسلامی کار نمی‌کند و انگار چیزی به این نام نداشتیم و داشت فراموش می‌شد باید یک حرکتی آغاز می‌شد و از جایی شروع می‌کردیم. خب من این کار را کردم و نشان دادم که فقط اهل حرف زدن نیستم اینطور شد که «اسماعیل» شکل گرفت در واقع «اسماعیل» زائیده‌ دغدغه‌های من درباره انقلاب بود که به این بخش توجه چندانی نمی‌شد به هر حال انقلاب بخشی از خاطرات ملت ما است و باید از آن حمایت کنیم و برای آن جشنواره داستان انقلاب را برگزار کنیم.

 

نویسنده اسماعیل این را هم گفته است که این کتاب از نظر من اهمیت چندانی ندارد اما قلبا مایلم این تحفه ناچیز را به انقلاب اسلامی تقدیم کنم. من 15 سال پیش نگارش کتاب اسماعیل  را آغاز کردم و در طی این سال ها هرگاه خواستم کار جدی انجام دهم به یاد رمان ناتمام اسماعیل افتادم تا اینکه نگارش این کتاب را خردادماه سال 1385 به اتمام رساندم.

رمان«اسماعیل» سرگذشت جوانی به نام اسماعیل را روایت می کند که از طبقه پایین جامعه است و در یکی از محله های جنوبی شهر تهران به همراه خانواده کوچک خود زندگی می کند. او در کودکی پدرش را که کارگر ساده شهرداری(رفتگر) بود به طرز مشکوکی از دست می دهد.(شواهد موجود در داستان نشان می دهد باعث وقوع تصادف که منجر به مرگ پدر اسماعیل شده، ساواک بوده است.)

بعد از مرگ پدر، اسماعیل می ماند و مادرش اکرم و برادر کوچکش، محبوب. اسماعیل بعد از مرگ پدرش دچار سردرگمی شده و به سختی بزرگ می شود و قد می کشد. مدتی بیهوده در قهو ه خانه محل که متعلق به علی خالدار است پرسه می زند و روزگار به بطالت می گذراند، مدتی شاگرد دوچرخه سازی به نام «عباس بی کس» می شود. این روند ادامه دارد و خانواده اسماعیل بعد از مرگ پدر، از نظر معیشتی با مشکلاتی مواجه می شوند تا این که به کمک یکی از مشتری های قهوه خانه علی خالدار، گشایشی در زندگی خانواده اسماعیل ایجاد می شود و با استخدام اسماعیل در بانک مشکل معیشتی خانواده تا حدودی برطرف می شود. در همین ایام، اسماعیل عاشق دختری به نام سارا می شود. بعد از مدتی به او پیشنهاد ازدواج می دهد، اما روزی که در پارک محل نشسته اند و درباره ازدواج صحبت می کنند، پدر سارا، آن دو نفر را می بیند، عصبانی می شود و اسماعیل را به شدت کتک می زند و در کلانتری از او تعهد می گیرد که دیگر به سراغ سارا نرود. این مسئله باعث می شود اسماعیل دچار سردرگمی در زندگی شود. او خودش را سرزنش می کند. تا اینکه وارد مسجدی می شود و این، آغاز یک تحول در روح و روان و زندگی اسماعیل است. در مسجد با جواد، کتابدار مسجد آشنا می شود. جواد جوانی مذهبی و ضد رژیم پهلوی است.

رفته رفته اسماعیل هم روحیه مذهبی پیدا می کند و به تدریج وارد میدان مبارزه با حکومت می شود. شبی که مردم برای دیدن نمایشنامه «حر» در مسجد جمع می شوند، نیروهای نظامی به مسجد هجوم می برند و افسری، خادم پیر را به بهانه ای کتک می زند. اسماعیل با افسر درگیر می شود و او را زخمی می کند و بلافاصله از مسجد فرار می کند. مردم متفرق می شوند. جواد دستگیر می شود. اسماعیل به خانه می رود و کتاب ها و اعلامیه های ضد رژیم را در گودالی پنهان می کند. نامه های عاشقانه سارا را هم می سوزاند. مأموران به خانه آنها می روند. اسماعیل موفق به فرار می شود و به امامزاده ای پناه می برد. در آنجا وقتی می خواهد فرار کند، با شکسته شدن شاخه درختی سقوط می کند و درون قبری می افتد.

 

در مجموع، رمان «اسماعیل» امیرحسین فردی، حوادث منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی را در قالب داستان بازگو کرده است. این کتاب رمانی با محوریت دوران پیش از انقلاب است که روایت اسماعیل جوانی است که به طور ناگهانی وارد فضای انقلاب اسلامی می‌شود و با تحولاتی که در او رخ می‌دهد مسیری متفاوت از گذشته‌اش را در پیش می‌گیرد. در قسمتی از متن آمده:«لحظه‏‌ای بعد با صدای خشکی شکست همراه شاخه سقوط کرد. با پهلو افتاد در حفره گور ویرانه‏‌ای که پر از گل و برفابه بود. صدای ناله‏‌اش را شنید و بعد صدای غارغار چند کلاغ را. سست شد. خواب‏‌آلود، کم‏ کم درون مه فرو می‏‌رفت. حفره گور نرم و راحت بود؛ مثل گهواره، مثل آغوش مادر. به آرامش رسیده بود. گاه چشم‏‌هایی آشنا و مهربان نگاهش می‏‌کردند و کسی می‏‌پرسید: «تو کی هستی؟» دهانش مزه برف می‏‌داد. کبوترها بال‏‌بال می‏‌زدند. خونشان به صورت او می‏‌پاشید؛ گرم، همراه کرک‏‌های نرم. از دوردست‏‌ها صدایی می‏‌آمد، صدای بوق قطار. زمین می‏‌لرزید، گور می‏‌لرزید، گور گودتر می‏‌شد، گور او را به درون می‏کشید. صدای قطار می‏‌آمد. قطاری که از دوردست‏‌ها به او نزدیک می‏‌شد.»

درباره شخصیت پردازی این اثر هم  می توان گفت که در رمان اسماعیل، شخصیت های متعددی وجود دارد که شخصیت اصلی اثر، خود«اسماعیل صنوبری» است. او، چشم آبی، با پوستی سفید، موهای بلند و بلوطی، قد بلند و خوش اندام و ورزشکار است. باشگاه زیبایی اندام می رود. اهل کتاب خواندن است و چای دوست دارد. پدرش مرده است. با مادر و برادرش که یازده ساله است ، زندگی می کند. از سربازی هم به دلیل تکفل مادر و برادرش معاف می شود. قبل از اینکه عاشق سارا بشود، با یک دختر چشم آبی آشنا می شود. مدتی پیش عباس، شوهر مهین می رود و دوچرخه سازی یاد می گیرد. بعد به استخدام بانک در می آید. وقتی متحول می شود، احساس می کند که حقوقش حلال نیست. استعفا می دهد و در صندوق قرض الحسنه مسجد کار می کند. شخصیت اسماعیل یک انسان معمولی است با تمام نقاط ضعف و قوت مخصوص به خود.

به بیان دیگر، در یک خانواده نسبتاً فقیر در جنوب شهر زندگی می کند و در نوجوانی میانه ای با درس و مدرسه ندارد. بیشترین وقت خود را در آستانه ورود به دنیای بزرگسالی در قهوه خانه علی خالدار سپری می کند و علاقه ای هم به کارهای عجیب و غریب و خارق العاده ندارد. به نوعی می شود گفت آرزوهای بزرگی در سر ندارد. در یک روند تقریباً طبیعی و با معرفی یکی از آدم های پولدار محل در بانک استخدام می شود، اما روحیه پولدار شدن ندارد. مسئله عشق او به دختری به نام سارا که فرجام نیکی هم در پی ندارد، باعث می شود نوعی سردرگمی و آشتفتگی در روحیه و زندگی اسماعیل ایجاد شود و او به سمت شوریدگی پیش برود. در این مسیر با فضای معنوی مسجد آشنا می شود که باعث تعالی روح او می شود. شکل گیری روحیه مبارزاتی اسماعیل در این مسیر کامل می شود و نوعی نگاه متعالی در وجود نمایان می شود.

رمان«اسماعیل» نوشته امیرحسین فردی، در 280 صفحه و قیمت 6900 تومان توسط انتشارات سوره مهر در تهران چاپ و منتشر شده است.

منبع: خبرگزاری فارس

کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
اخبار مرتبط
اخبار مرتبط