فراخوانی فراخوانی ...

کتابی به روایت سردار سرلشکر شهید حاج حسین همدانی

29 بازدید

آدرس منبع : پایگاه خبری سوره مهر

افراد مرتبط با خبر : حمید حسام

انتشارات مرتبط با خبر : سوره مهر

تاریخ ثبت اطلاعات : دوشنبه 20 اسفند 1397

کد : 74125

«راز نگین سرخ» زندگینامه شهید محمود شهبازی از قول سردار سرلشکر شهید حاج حسین همدانی است که به قلم حمید حسام به نگارش درآمده است.

به گزارش پاتوق کتاب فردا به نقل از پایگاه خبری سوره مهر، کتاب «راز نگین سرخ» به نویسندگی حمید حسام در مورد زندگی نامه داستانی سردار شهید محمود شهبازی می باشد. این کتاب شامل زندگی نامه داستانی سردار شهید مهندس محمود شهبازی فرمانده سپاه همدان و جانشین لشکر 27محمد رسول الله (ص) توسط حمید حسام نوشته شده است.

محمود شهبازی در سال ۱۳۳۷ در اصفهان متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر گذارند و در سال ۱۳۵۶ جهت ادامه تحصیل در رشته مهندسی صنایع به تهران رفت.
وی در دوران مبارزات انقلاب نقش اساسی داشت، در جریان بازگشت امام خمینی (ره) به عضویت کمیته حفاظت درآمد، پس از آن به عضویت سپاه درآمد و ضمن تحصیل در دانشگاه، در دفتر هماهنگی ستاد کل سپاه فعالیت کرد.

با شروع جنگ تحمیلی همراه شهید محسن وزوایی به سرپل ذهاب رفت و تا اواخر بهمن ۵۹ در آنجا حضور داشت، در اسفند سال ۱۳۵۹ به فرماندهی سپاه پاسداران همدان منصوب شد.
در دی ماه ۱۳۶۰ به همراه چند تن از پاسداران سپاه همدان راهی جبهه های جنوب شد و از بدو تشکیل تیپ ۲۷ محمد رسول الله (ص) در سمت قائم مقام فرماندهی تیپ خدمت کرد.

شهبازی در سمت قائم مقام فرماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول الله در عملیات فتح المبین شرکت کرد. وی سال ۱۳۶۱ در جریان عملیات آزادسازی خرمشهر به شهادت رسید.


نویسنده در مقدمه این کتاب آورده است:
« بعد از سال های دست نیافتنی و رویایی دفاع مقدس، همواره بر این اندیشه بوده ام که کدامین قلم یارای ثبت وانعکاس آن همه نور و صفا و عشق و گمنامی را برمی تابد.
تمام شخصیت های این داستان ساخته ذهن و تحلیل این قلم که پرورده ی اسیر عرفان و جهادند و طرفه اینجاست که به جز یک نفر همه در آن سور هستی رحل اقامت گزیده اند. حوادث این داستان گوشه ای از فراز و نشیب های دفاع مقدس از آغازین روز جنگ تا هنگام آزادی خرمشهر است؛ لذا همه حوادث واقعی اند »


قسمتی از متن کتاب:
« همدانی با اشاره به اسماعیلی فهماند که بیا جلوتر، اسماعیلی کنار شهباز و همدانی ایستاد. خم شد و نشست. اما هرچه پرسیدند جوابی نداد. همدانی هم چیزی نگفت. اما این سکوت برای شهبازی سوال برانگیز بود. منور عراقی که گر گرفت و بالا رفت نور قوی و نور زرد به اطراف پاشید. در پرتو آن، چهره اسماعیلی بهتر نمایان شد. قطرات اشک گونه هایش را تر کرده بود. حبیب قیافه متعجب فرمانده را که دید. جلوتر آمد و دم گوش شهبازی گفت. دست خودش نیست. از وقتی که بهمن شهید شده انگار روحش تو این دنیا سیر نمی کند. »
شهبازی نیم خیز شد، دست روی شانه اسماعیلی انداخت و آرام گفت: شنیدم اصلاً دلت نمی خواهد برگردی شهر. باشد تا هر وقت که مایلی اینجا بمان. منور که خاموش می شد، اسماعیلی با گوشه آستین دانه های اشک را گرفت.»

برای خرید اینترنتی این کتاب از سایت پاتوق کتاب فردا؛ اینجا را کلیک کنید.

کتاب های مرتبط
شخصیت های مرتبط
اخبار مرتبط

نظر دهی
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر