«مهمان هایی با کفش های لنگه به لنگه» داستانک هایی برای نوجوانان است، که به قلم محمد گودرزی و اسماعیل الله دادی به انتشار رسیده است. هفدهمین چاپ این اثر توسط سوره مهر منتشر شده است.
به گزارش پاتوق کتاب فردا به نقل از پایگاه خبری سوره مهر، گودرزی یکی از نویسندگان این اثر درباره داستانها گفت: مضمون داستان ها نگاهی اجتماعی به زندگی جانبازان جنگ تحمیلی دارد، که به صورت داستان برای نوجوانان به رشته تحریر درآمده است.
وی ادامه داد: بیشتر جانبازان ما در زندگی های امروزی حضور فعالی دارند لذا سعی کردیم به صورت غیر مستقیم و با شیوه داستانی نوجوانان را با زندگی اجتماعی جانبازان آشنا کنیم.
گودرزی درباره شیوه نگارش این اثر اظهار داشت: از آن جایی که بنده معلم هستم احساس میکنم نوجوانان با داستانهای کوتاه و طنز ارتباط بهتری برقرار میکنند لذا در این داستانها سعی شده است که از تم طنز استفاده و در عین حال با داستانهای کوتاه که مورد علاقه این گروه سنی است، نظر نوجوان را به این مجموعه داستانی جلب کنم.
این نویسنده همچنین اشارهای به همکاری با اسماعیل الله دادی برای نوشتن داستان ها کرد و افزود: درطرح اولیه، این اثر را با همکاری دوست خوبم آقای الله دادی پایه ریزی کردیم در ادامه و در مراحل بعد در یک بازه زمانی هر دو ما صورت جداگانه به نگارش داستانها اقدام کردیم که در نهایت از این مجموعه داستانها با همفکری هم تعدادی از آنها انتخاب و پالایش شدند که برای یک دستی نثر داستانها تمامی آنها توسط بنده بازنویسی شدند.
در یکی از داستانهای کتاب اینگونه آمده است:
بابا آمده بود مدرسه رضایت نامه امضا کند تا من به اردوی کشوری بروم. آقای مدیر، رضایتنامه را پر کرد و به بابا گفت: «لطفاً امضا و انگشت».
من رضایت نامه را گرفتم و امضا کردم. انگشتم را هم جوهری کردم و زدم پای رضایتنامه. آقای مدیر که خیلی تعجّب کرده بود، به بابا گفت: «چرا خودت انگشت نمیزنی؟»
قبل از اینکه بابا حرفی بزند، من انگشت جوهری ام را به آقای مدیر نشان دادم و گفتم: «آخه من انگشت بابا هستم».
بابا هم بلافاصله دستش را که از مچ قطع شده بود، از توی آستینش در آورد و به آقای مدیر نشان داد. آقای مدیر، سرش را تکان داد و گفت: «اشکالی نداره. با اون یکی دستت انگشت بزن».
بابا آن یکی دستش را هم که مصنوعی بود، به آقای مدیر نشان داد. آقای مدیر از روی صندلیاش بلند شد، خندید و به من گفت: «حق با توست. همهی بچهها، عصای دست باباشون میشن. تو انگشتِ دست بابات هستی».
برای خرید اینترنتی این کتاب از سایت پاتوق کتاب فردا اینجا را کلیک کنید.
برای ارسال دیدگاه لازم است وارد شده یا ثبتنام کنید