فراخوانی فراخوانی ...

ترکشدوز: چهار رویکرد در مواجهه با امام(ره) و انقلاب

گرچه برخی تمایل ندارند که خارج از الگوهای معمول سنواتی به ” امام و انقلاب اسلامی” بیاندیشند، اما نسل جوینده و اهل تحقیق، مسئله “امام و انقلاب اسلامی” را جدیتر می‌گیرند و لذا طالب آن اند که از منظرهای جدیدی، آنهم خارج از کلیشه های معمول به این مسئله پرداخته شود. تردیدی نیست، که مسئله امام و انقلاب اسلامی” با هر تعبیری که از آن ، یادکنیم برای هر انسان اهل اندیشه ای، فارغ از ذهنیات و تعلقات خاص او، می‌تواند و می‌باید به مثابه یک مسئله مطرح باشد، چرا که مستقل از پسند و ناپسند این و آن، امام و انقلابی که با رهبری او، در کشور ما به پیروزی رسید، در تاریخ معاصر این سرزمین، تاثیری گذارده که چشم بستن بر آن و تأمل ننمودن در ابعاد آن، مقتضای شیوه اهل علم نخواهد بود.

با این حال، در این نگاشته، روی خطاب صرفا” با آنها است که از تعلقات دینی برخوردارند یا در کنش اجتماعی خود علاقه مند به اظهار این تعلق اند. با این توضیح جویای پاسخ به این پرسشیم که در میان این جماعت تا کنون شاهد کدام رویکردها در مواجهه با امام و انقلاب اسلامی بوده ایم و صرفنظر از آنچه تا کنون معمول بوده کدام رویکرد را می‌باید شایسته پیروی به حساب آورد.

متأسفانه غالب آنچه تاکنون در مواجهه با امام و نهضتی که در میهن ما با رهبری وی به پیروزی رسید صورت بسته است از دایره سه رویکرد خارج نبوده است.
در رویکرد نخست که قدیمی تر از رویکرد دیگر است رجوع به امام و انقلاب آنچنان برگزار می‌شود که در آن، تعقل از سهم قابل توجهی برخوردار نیست. در ضمن این رویکرد، دو رویکرد جزئی تر را باید از هم تمیز داد. در یکی از این دو رویکرد، خطابه های رسمی آئینه تمام نمای امام و آرمانهای انقلاب اند.
صاحبان این رویکرد بدین معنا بی‌عنایتند که هیچ دلیل عقلی و نقلی موجهی در کف نیست که خطابه های رسمی امروزی در میهن ما را همواره در تمامی موارد بازگو کننده روح سیره امام و آرمانهای بلند انقلاب نشان دهد. گو اینکه یک چنین انتظاری به جهت محدودیتهای قابل انتظار انسانها و قرار داشتن در مراتب مختلف معرفتی و اخلاقی از اساس ناموجه است.

برخی دیگر از صاحبان رویکرد نخست از آن حیث، سهم تعقل را در این “رجوع” کم رنگ کرده اند که صادقانه بر این تصورند که بدون داشتن یک دستگاه معرفتی مدلل و منسجم و تحلیلی کلی از جایگاه تاریخی امام و انقلاب میتوان به گونه ای مکانیکی به سیره امام و گذشته انقلاب رجوع کرد و گفته های مزبور را طابق النعل بالنعل در شرایط امروز بازگو کرد یا خواهان تکرار گذشته انقلاب بدون هیچ گونه نقدی در اکنون یا آینده آن بود.
این شیوه گرچه صادقانه است اما نه تنها به تقویت جایگاه امام و انقلاب در جامعه امروز کمک نمی کند بلکه به تضعیف آن دو نیز مدد می‌رساند؛ چرا که باور به امام و انقلاب تحت رهبری او را به صورت باوری جزمی جلوه می‌دهد.

ما نه تنها ملزم به درایت و فهم (و نه صرف روایت) در سیره امام و پدیدار انقلاب ایم بلکه در مورد سیره معصومان (سلام الله علیهم) نیز ملزم به درایت و فهم حدیثیم و نه صرف روایت آن؛ آنچنان که در نهج البلاغه از امیر المومنین علیه السلام منقول است که ” أعقلوا الخبر اذا سمعتموه” (هرگاه خبری را شنیدید در مورد آن بیاندیشید)

در رویکرد دوم به رغم داشتن علقه های دیندارانه یا نسبت به امام و انقلاب، بی تفاوتیم یا نسبت بدین دو سر ناسازگاری و مخالفت داریم.
بی تفاوتی ما شاید از آن رو باشد که گمان داریم ، امام و انقلاب تاثیری در تعالی فرهنگی و معنوی ما نگذارده اند یا حتی تاثیر آنها تاثیری منفی بوده است.
نظر صاحبان این رویکرد را نیز می‌باید بدین نکته معطوف ساخت که داوری ما در مورد بسیاری از پدیده ها در مقام مقایسه سامان می‌یابد. گرچه در مورد «ارزش مطلق» سیره امام و انقلاب تحت رهبری او نیز می‌توان و می‌باید سخن گفت، اما گاه راه سهل الوصول تر آن است که به «مزیت نسبی» این دو یا به برتری آنها در مقام مقایسه با “آلترناتیوهای تاریخی وقت” عنایت کنیم.
امام در مقام رهبری انقلاب بهمن ۵۷ در «گره گشایی از معضلات جامعه ایرانی» و «تحقق بخشیدن به الگویی از زیست معنوی در این سامان» آنچنان از تمام گفتارها و خط مشی های دینی و غیر دینی پیشی گرفت که حتی دورترین آنها از خود را نیز به ناگزیر یا از سر رغبت تابع خویش ساخت.
از اینرو فراز و نشیبهای پس از پیروزی انقلاب و نارسائیهای نظام متولد شده از پی انقلاب (آنچنان که طبیعی هر نظام سیاسی است) نمی باید توجه ما را از برجستگی تاریخی “امام و انقلاب” منصرف سازد.
“جدیت در دینداری” “عینیت بخشیدن به تحولی معنوی در گسترده ترین مقیاسهای اجتماعی ” “احیای شأن تاریخی و تاریخ ساز انسان ایرانی” ” احیای عقل گراترین و منطق باورترین رویکرد فلسفی در سرزمین ما” شمه ای اندک از ویژگیهای خاص حرکتی است که به رهبری امام در میهن ما صورت انجام پذیرفت.

وانگهی می‌توان در مقام “تسامح و تنازل از مدعا” از صاحبان رویکرد دوم پرسید که از میان کلیه رویکردهای دینی و غیر دینی کدام‌هایندکه برتری‌های حرکت امام را حداقل در فرازهای اولیه دارا باشند و از سوی دیگر از اشکالات و نقصانهایی بزرگتراز آنچه خود برای امام و انقلاب برمی شمارند (و البته از جانب ما همانها هم محل بحث است) بری باشند؟
در رویکرد سوم، رجوع به امام تزئینی و تشریفی (و بعضا” ناروشمند و آشفته) است. رجوعی که گاه ، پیش از اثبات امام و انقلاب، به کار اثبات “خود” می‌آید و لذا از کارکردی هویت بخش و البته ابزاری برخوردار است.

در چارچوب همین رویکرد است که جماعتی مصلحت را زمانی در غفلت یا به حاشیه افکندن امام و انقلاب و هم آواشدن با جو غالب می‌یافتند و آنگاه که در این هم آوایی و همراهی ناکامی و حرمان نصیبشان شد به امام و انقلاب اسلامی رجوع می‌کنند اما باز هم این رجوع در سطح بهره‌گیری از عناوین و شعارها و خاطرات متوقف می‌ماند و یا به “آراستن گفتارهای شایع و مسلط همچون دموکراسی و امثال ذالک با سخنان امام یا شعارهای انقلاب “و فراموش نمودن هیئت تألیفی سخنان و شعارهای یادشده محدود می‌شود.

رویکردهای سه گانه، آنچنان که ذکرشان گذشت، هر یک از وجه یا وجوهی آسیب پذیر جلوه می‌کنند و لذا این ضرورت را قوت می‌بخشند که به رویکرد چهارمی بیاندیشیم. رویکردی که حقانیت امام و انقلاب را از خلال یک فرایند استدلالی (و نه با استناد به مرجعیت اشخاص) به کرسی اثبات می نشاند.
وانگهی پس از این اثبات نیز ، التزام به آنچه حق انگاشته ایم همچنان می‌باید متکی به یک مبنای معرفتی مستقل(۱) باشد تا التزام ما به انقلاب و راه امام همراه با تلاش در جهت” رشد”، “تعالی” و” تزکیه” انقلاب یا به عبارت دیگر همراه با رویکردی” آسیب شناسانه و نقادانه” باشد.
—-
۱-این مبنا در مقاله “ضرورت بازگشت به مطهری “مندرج در سایت احیا معرفی شده است.

منبع: سایت احیا
نوشته استاد امیر حسین ترکشدوز

یکشنبه 8 خرداد 1390
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
اخبار مرتبط
اخبار مرتبط